تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 264

مساهمون:

ص٢٦٤
در حوالى سدره « 1 » به ملك معظم رسيد و به انواع معذرت و عنان‌گيرى او را از بردن لشكر بازداشت و به قريهء سدر [ ه ] نزول نمود و با برادران و ملك ظريف پرده از روى اسرار و [ ا ] ستار برداشت و بر زبان آورد كه شما حالت خود قبل از اين نمىشناسيد كه به چه حال بوده و در اين زمان باوجود كمال قدرت و جمعيت ، قدر نمىدانيد . همه‌روزه با اولاد ملك غياث در مقام نزاعيد ، ايشان را به شما و شما را به ايشان گذاشته دخل نمىكنم . اكنون شروع در منازعهء ملك على كه فرزند عزيز ملك الملوك و برادر من است مىكنيد و اين معنى دلالت بر تمرد و دشمنى مىكند . علاج كار شما بر ذمت همت ارباب دولت واجب بل اوجب است . ملك مصطفى و ملك غريب در هرباب تعهدات نمودند كه مانع او نباشند « 2 » و ملك معظم را از قريهء سدر [ ه ] باز گردانيدند و به جارونك رفته ، با او موعظه « 3 » و نصيحت آغاز نهادند و گفتند كه اين مرد به كشتن تو ثابت‌قدم است و سلسلهء ما و خود ضايع ميكنى . و او را از قبايح افعال او آگاه كردند . ملك الملوك كس نزد او فرستاد كه قدم از گليم خود دراز كردن و پايهء خود نشناختن ، كار مردم بداصل است و تو پسر عم و پسرخالهء منى و صحت نسب من به ملوك آفاق از آفتاب روشنتر است . مرا تاب و حوصله و ظرف گذرانيدن اوضاع قبيح تو نمانده و نزد اقوام و فرزندان كه همواره حرف اوضاع ناپسنديدهء تو ميگويند و من اغماض مىكنم ، حجل شده‌ام . ظاهرا به‌واسطهء نقاره و نفيرى كه در جنگ مظفر حسين ميرزا به قلعه نو فرستاده‌ام ، دماغ تو خلل پذيرفته و اراده‌هاى باطل نموده ، گاه با اولاد [ 114 ] ملك غياث كه نيك ذاتى و قابليت و اوضاع خوب ايشان بر همگنان روشن است ، آنچه نهايت بدى است به عمل آورده ، و تا حال در آن باب اغماض عين شد . تا كار به جائى رسيد كه با ملك على كه فرزند عزيز و قرة العين من است منازع مىشوى و از من چشم نيكىدارى . اكنون نقاره و نفير كه در قلعهء جارونك است به
هامش
( 1 ) - سدره : ده كوچكى است از دهستان گل فريز بخش خوسف شهرستان بيرجند ( فرهنگ جغرافيائى ج 9 ) . ( 2 ) - در اصل : كه منع او نباشد . ( 3 ) - در اصل : مواعظه .