با يكديگر مصالحه نمودند [ و ] مراجعت كردند و رو به جانب سيستان آوردند .
و اين معنى موجب زيادتى كلفت ملك جلال الدين به ملوك نصريه شد و بعد از مراجعت از آن صوب بر سر املاكى كه هميشه ميانهء اولاد ملك غياث الدين و ايشان منازعه مىشد بتازه كلفتى كردند و ارادهء تصرف حاصل باغات ملك محمودى نمودند . ملك محمودى و برادران به موضع جارونك رفته ، در جارونك سفلى با چهارصد كس از ملازمان و مردم متفق خود نشستند و ملك ظريف با لشكر آماده از جارونك عليا متوجه شد . بنده با جمعى قريب به صد نفر تا نهرهاى شمالى جارونك به استقبال رفت . در اين اثنا مير محمد صالح صد نفر به كومك فرستاد و جمال رئيس برادر خود با صد كس فرستاد و اين معنى موجب زيادتى شوكت بندهء داعى شد . جمعى از خيرانديشان نزد ملك ظريف رفته ، او را منع كردند و او را به قلعهء خود بردند و بنده را نزد برادران به منزل و مقام ايشان آوردند و ملك الملوك كس فرستاد ، ملك محمد و ملك محمودى را به راشكك طلب نمود و مقدار يك هفته مردم ملك ظريف بر سر داروغگى برزره كه به ملك على تعلق داشت منازعه كردند ، ملك على اراده كرد كه به تلافى بر سر قلعهء ايشان رود . ملك جلال الدين به خشم و اعراض تمام به كومك پسر عم خود آمد و سوار شده رو به قلعهء جارونك آورد و امير محمد صالح و ياران نقيب به خدمتش پيوستند . [ 113 ش ] از راشكك تا حوالى گلستان رسيدن ، چهار پنج هزار كس فتنهطلب كه در تخريب قلعهء جارونك و انهدام دولت نصريه راسخ بودند به هم رسيد و ملك محمد و ملك على برادر كوچكش كه ملك ظريف با ايشان منازعه كرده بود ، در اين باب جد و اجتهاد مىنمودند . چون خبر به ملك ظريف رسيد ، خود را از اين امر دور گرفته ، اسباب مهمانى و وسايل مهربانى در ظاهر مهيا ساخت و باطنا با جمعى كه با او متفق بودند ، خيال داشت كه اگر ملك جلال الدين در مقام بىعزتى ايشان درآيد ، ايشان در مقام جدال باشند . ملك غريب به يلغار به جارونك آمده ، به برادر انواع تعدى و اعراض نموده ، بهاتفاق ملك مصطفى به استقبال آمده ،
احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 263
مساهمون: شاه حسين بن غياث الدين محمد
ص٢٦٣