موافق سؤال نداشت ، آزردهخاطر نزد پدر خويش رفت و او را از اقدام ملك ظريف به اين امر تخويف بسيار نمود و گفت « به تحقيق محمد عليخان ، كس نزد سليمان خليفه تركمان « 1 » منعان [ كذا ] و نزد سلطانعلى خليفه شاملو به قاين « 2 » فرستاده و عنقريب امراى مذكور با لشكر نامحصور به كومك او مىرسند و مدد او را واجب مىدانند . يكى بنابر اتفاق قزلباشها و ديگر بنابر تعرض امرا و اركان دولت قاهره كه چرا مدد او نكرديد ، آمدن را لازم ميدانند و يقين ايشان است كه چون نيه به تصرف ملوك سيستان درآمد ، رفتهرفته كار بر ايشان تنگ مىشود و ديگر از كرد و كار خويش و كار سيستان كه به خودسر از پيش بردهايم نمىدانيم مآل كار به چه منوال خواهد شد . باز اين مهم را پيش بايد آورد . اولى و انسب آنست كه با اين مرد مصالحه نموده ، مردم و متعلقان مير سيد را بستانند . [ 113 ] و به جانب سيستان توجه نمايند ، ملك نصر الدين در اين باب فكرى شد و رأيش به مراجعت قرار گرفت و روز ديگر ملك نصر الدين با نقيب جمال و رئيس احمد در اين باب مشورت نموده ، همه در مراجعت متفق اللفظ شدند . زيرا كه ملك محمود تعرضى نوشته بود كه گمان ما اين بود كه شما ملكزاده را از محاصرهء قلعه گذرانيده بياوريد . اكنون شما زياده ماده فساد شدهايد . از اين رهگذر آزردهخاطر بودهاند . در ساعت به اتفاق ملك نصر الدين ، نزد ملك ظريف رفته ، او را منع كردند و همه نزد ملك غريب رفته ، گفتند « رأى رأى شماست . » و ملك غريب كس نزد محمد عليخان فرستاد كه فردا به سيستان ميرويم و پدر و برادر و كل لشكر را مىبريم ، شما در دروازهء قلعه ترتيب مجلسى دهيد كه عهد و شرطى واقع شود .
محمد عليخان در دالان قلعه جميع غازيان گيل را جمع نموده ، ترتيب مجلسى داد و ملوك به آنجا رفته ، باهم طعام تناول نمودند و عهد و شرط كردند كه ديگر با سلطان منازعه نكنند و به نيه كس نفرستند و خود نيز نيايند و در آنجا
هامش
( 1 ) - سليمان خليفه ولد سهراب خليفه حاكم تون و طبس خراسان بود ( عالمآرا ص 140 و ص 256 )
( 2 ) - سلطانعلى خليفه برادرزادهء فولاد خليفه است كه پس از عمش حاكم قاين شده است ( عالمآرا ص 303 و ص 403 ) .