خواهد شد . » در اين اثنا حسين يار شيرنيكى به قصد راه زدن به اطراف بيابانها رفته بود ، با موازى سيصد نفر به حوالى نيه رسيد . امير سيد نهى « 1 » ، از محمد على سلطان آزردهخاطر شده بود و به سيستان مىآمد . در بندان به حسين يار شير برخورده ، حسين يار شير مىگويد كه با شما برمىگردم و قلعه نيه را به شبيخون مىدزدم . [ 112 ش ] مير سيد به اتفاق حسين يار شير ، نصف شب به نيه رسيده ، مردم سلطان واقف ميشوند و [ در ] قلعه را مىكشند .
دويست نفر از مردم قلعه به مير سيد متفق ميشوند و تبع حسين يار شير نيز سيصد نفر بودهاند . اين پانصد نفر قلعه را محاصره نموده ، كس نزد ملك ظريف فرستادند كه نزديك به آن رسيده كه قلعه نيه مفتوح گردد . ملك ظريف به سرعت تمام به اتفاق ملك لطيف و ملك مصطفى به جانب نيه رفت و قريب به هزار كس با او رفتند . و ملك نصر الدين كس به زره و رامرود فرستاد ، نقبا به طمع افتاده ، پنج شش هزار كس جمع نموده ، متوجه نيه شدند . در عرض ده روز ده هزار كس بر سر نيه جمع شدند . كار به محمد على خان و اهل قلعه تنگ شد . در اين اثنا ملك غريب به نيه رفت كه اگر كارى از پيش رود ، مددى به برادر كرده باشد و اگر قلعه مستحكم باشد ، برادر خود برگرداند و منتى بر محمد على خان نهد . چون به آنجا رسيد ، محمد عليخان « 2 » كس با تحف و هدايا نزد ملك غريب فرستاد و پيغام داد كه سبب محاصرهء قلعهء حضرات را نمىداند . حسب الامر اشرف اين ولايت متعلق به من است ، اگر حكمى در آن باب صدور يافته ظاهر سازند تا قلعه را بسپارم و الا از آنچه گذشته نادم بوده به سعادت به مقام خود بازگردند كه تا امروز به اين جماعت از هيچ مقوله حرف نزدم ، چرا كه معنى اهليتى در صورت حال اين گروه نمىيافتم و اوصاف حميده و خيرخواهى شما مشهور است ، خوش آمديد و صفا آورديد . مطلب و ارادهء حضرات و فكر كار و مآل اين امر كه پيش گرفتهاند ظاهر سازند . چون كس محمد عليخان نزد ملك غريب رسيد و نامه بگذرانيد ، ملك غريب كه جوابى
هامش
( 1 ) - منسوب به نيه .
( 2 ) - در اصل : محمد قليخان .