همهوقت مرد طلب مىكرد و رضا مىدادند و دو سال داروغگى [ 112 ] برزره را ملك الملوك به او داده بود . مردم [ برزره به شب ] كار ميكردند و مردم حوضدار و كندر را به روزكار مىفرمود و مردم برزره را كه يكروزه مىآوردند ، سه روز چهار روز نگاه مىداشتند و گرسنه كار مىفرمودند . تا مدت يك سال اتمام قلعه داد و سخن او به خدمت ملك الملوك اين بود كه محمد قليخان 125 گيل با من دشمن است ، مىترسم كه شبيخون بر سر من آورد . به اين بهانه آن ديوار را چهار پنج بهره « 1 » نهاد و در غزاى مظفر حسين ميرزا در ميان جنگ كار مىكردند . بعد از قضيه جنگ مظفر حسين ميرزا ، اتمام آن قلعه در نظر ملوك صورت معقول يافت . بههرحال اتمام قلعه دست داد و بعد از ساختن قلعه به جهت نگاه داشت آن حصار او را بهانه بههم رساند كه نگاه داشت اين قلعه امرى است بسيار ضرور كه به دست خصم نيفتد . و ملك نصر الدين همهء اوقات به خدمت ملك الملوك مىگذرانيد و بنوعى التزام خدمات ملك الملوك مينمود و به خدمات مىپرداخت كه هيچكس را توقع آن خدمات از ملازمان و نوكران او نبود . اين معنى در نظرهاى مردم عمده مىنمود و از روى اخلاص مىدانستند .
بنابراين هيچكس را گمان داعيه و ارادهء خلاف به ملك ظريف نسبت به ملك - الملوك نمىشد و بزرگى شأن و علو مكان آن بزرگ صورى و معنوى به درجهاى بود كه تصور خلاف او نسبت به اقوام از مقولهء امر محال مىشمردند .
و امراى سيستان بنابر تسلط ايشان از خدمت ملك الملوك تنفر داشتند و ديردير به خدمت مىرسيدند . و ملك جلال الدين در باب دفع ايشان و برهم زدن هنگامهء ايشان مكرر با پدر گفتگو نمود . ملك مىفرمود كه كلفت منسوبان سلسلهء اولاد ملك غياث الدين با اين طبقه اظهر من الشمس است و ترا با ملك محمد و ملك محمودى الفت بسيار است ، بالكليه خاطر بر كلفت آن جماعت گماشته ، اگر ظاهرا حق با شماست اما نه به اين مرتبه كه بقطع صلهء رحم راضى باشند . ملك جلال الدين مىگفت « آخر برهم زدن دولت شما از اين جمع
هامش
( 1 ) - هرپاره از ديوار چينهاى را « مهره » گويند .