تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 258

مساهمون:

ص٢٥٨
بيرون آورد و در بيرون دروازهء حصار شرقى دولتخانهء ملك الملوك به‌دست اقوام حسن داد . پسر حسن كه در سن پنج سالگى بود ، كاردى به جمال زد ، باقى اقوام كار او را به اتمام رسانيدند و پسر عمش را نيز به خون خاكى به خاك افكندند و اين كينه در ميان شهرك 124 و بامرى و رئيس و زرهى و سناقى و سربند بماند تا بعد از سه سال از اين قضيه در كنار كولاب بند شيخلنگ ، مير حيدر سخت كمان با مردم خود در آن محل نشسته بود و رئيس جمال و غلام على سابق در كنار دشت جارونك شيخلنگ ساكن بود . ميان جوانان ايشان سخنى شده ، نقيب جهانگير كه قوم مير حيدر [ بود ] جوانى بود در غايت شجاعت و اصالت و با اكثر اويماقات زره قوم بود و شهركى بود ، از محلهء مير حيدر بر سر اقوام جمال رئيس رفته كشته شد . مير حيدر با هزار كس بر سر نقيب جمال رئيس آمد ، جمال رئيس با مردم خود كه ششصد نفر بودند به جنگ ايستاده ، در آن جنگ از طرفين جمع كثير كشته شدند . بالاخره ملك جلال الدين و ملك محمودى آنجا رسيده ، آن دو صف كه به كينهء يكديگر در جوش بودند ، از هم جدا ساخته ، هركس به طرف محلهء خود رفتند و جمال رئيس را كوچانيده در حوالى جالق قريب به هيرمند كه نزديك راشكك بود آوردند . غلام على سابق كه همسايهء او بود ، شرط مصاحبت و رفاقت به جاى آورده با او موافقت نمود . پس از مدت يك سال جميع حشرات الارض سيستان كه هركس به نحوى با جهانگير قومى داشتند ، مجتمع شدند ، قريب به دو هزار سوار متوجه راشكك شدند . و ملك الملوك ، نقيب جمال رئيس را نزديك به راشكك آورده در ميانهء سرجوى منزل گرفتند و شاه ابو سعيد با چند نفر از ملازمان خود به ميان آن قوم قليل [ بود ] . و كل لشكر سيستان از طرف شمالى جالق درآمده ، ملك الملوك ديد كه آن قوم شرير ملاحظهء قرب مكان نخواهند كرد [ 111 ش ] و به جنگ آن مظلومان دليرند . ملوك و ريش‌سفيدان سيستان و بعضى از امرا [ را ] نزد ايشان فرستاد و مقرر كرد چند نفر از مردم اعتبارى را خلعت و اسب دهند و جنگ را به صلح مبدل گردانند . آن قوم خلعت‌ها پوشيده
احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 258 | شاه حسين بن غياث الدين محمد / منوچهر ستوده