مىرسد و بيك شمشير كار حسن را به اتمام مىرساند . و خاكى نيز گرم جنگ شد بيست نفر با او در مقابل شدند ، قريب صد تير به خاكى زده ، آن پهلوان را بر خاك هلاك افكندند . چون اين خبر به سمع ملك جلال الدين رسيد ، از خدمت ملك الملوك رخصتيافته ، به جانب سرابان رفت . و جمال از واهمه ، خانه را محكم نموده ، قريب دويست مرد شهركى از اقوام او جمع شده بودند « 1 » كه ملك جلال الدين فى الفور به آن قلعه درآمده ، گريبان جمال و پسر عم او كه ماده فساد بوده گرفته ، از آن محكمه بيرون مىآورند و ايشان را بند نهاده به راشكك آورد و چون ملك غريب ايشيك آقاسىباشى بود به او گرانيدند .
چند روز قصاص ايشان به تعويق افتاد و ملك جلال الدين و اولاد ملك غياث الدين و تمامى ملوك كه تابع رضاى او بودند ، به قصاص جمال راضى بودند و ملك غريب و اولاد ملك ناصر الدين كه همواره مطلب ايشان تنقيض اين طايفه بود ، بنابر آنكه چند روز در خانهء او محبوس بودند ، مايل به استخلاص جمال بودند و ملك الملوك بهحسب لطفى كه با جمال داشت در قصاص او فكرى بود و مىگفت مانند حسن و خاكى دو مرد از لشكر من بيرون رفتهاند ، مثل جمال بىهمتائى را كشتن حيف است . اما نقيب جمال رئيس كه مانند شير خشمناك دعوى خون قوم خود ، حسن مقتول داشت بر درگاه ايستاده بود و همهروزه اين گفتگو داشت . چون ارادهء استخلاص جمال و مدد اولاد ملك نصر الدين به سمع ملك جلال الدين رسيد ، آهنگ رفتن خانهء ملك غريب كرد و ملك غريب خانهء خود مستحكم ساخت و به پشتگرمى اينكه مهد عليا بىبى جانى دختر بزرگ ملك در خانهء او بود ، حمايت [ 111 ] جمال را صريح ساخت . و ملك نصر الدين در اين باب با ملك محمودى كه در پى كشتن جمال بود و اقوام حسن و جمال رئيس كه اكثر نوكر قديمى ملك غياث الدين بودند و در آن زمان نوكر ملك محمودى بودند ، گفتگو نمود و آواز بلند شد . ملك جلال الدين بىتأمل به منزل ملك غريب شتافته ، در خانه را شكستند و رفته جمال حاجى طاهر را
هامش
( 1 ) - در اصل : بوده .