بلاد و امصار و آيند و روند ايران و عجم و هند و ترك و ديلم مملو بود و جمهور اهل بلاد از مرحمتش آسودهخاطر ميبودند . ميران را پس از آن قضيه معاطفت ميفرمود و به انعامات ، شرمنده و سرافكنده مىساخت « 1 » .
و مير محمد صالح را كه او برزره رفته بود ، [ كذا ] مشمولنظر عاطفت اثر فرموده ، اعذار ناهموار او را موصول به قبول فرمود ، در حق او نيز انعامات فرمود و نقباى زره را فوايد « 2 » و مواجب افزوده ، دوستان را شادمان و دشمنان را از كرده پشيمان كرد و بر وجهى سلوك فرمود كه زبان خامه از تعداد آن اعطاف و احسان و افياض به عجز معترف است و پس از اين قضايا ملك بايزيد و ملك عبد الله را با غنايم نامحصور به جانب فراه مرخص فرمود .
و در آن اوان اهل سيستان كه تقصيرات ايشان به عفو مقرون شده بود ، از روى اخلاص در نوكرى و اطاعت درگاه ملكى قيام داشتند و مخلصان قديمى از روى فراغ ، بىخجالت تقصير ، روزگار ميگذرانيدند .
و در آن اوان در راشكك كه از كثرت مردم مصر جامع بود هر فرقه در منزل و مقامى مجمعى جمع داشتند و هنگامهء سخنسنجى گرم بود . ملك جلال الدين و ملك محمد كيانى باهم مربوط بودند و قاسمى نديم مجلس بود و هركس از مترددان هند به عراق و از عراق كه به هند مىرفت به راشكك كه رشك اكثر بلاد و امصار بود ميرسيدند و به شرف خدمت ملك الملوك مشرف مىشدند . بيشتر اوقات به مجالست آن گوهر درج بزرگى مشرف مىشدند و از فوايد رأفت و احسان او محظوظ بودند و همواره هنگامهء سخنپردازى و نغمه [ سازى ] به مجلس او گرم بود .
و ملك محمودى نيز مجمعى گرم داشت . مادامى كه از شغل [ 109 ] خدمت ملك الملوك بازپرداختى و از صحبت كثير البهجت ملك جلال الدين مفارقت گزيدى و با مردم محلهء خويش چون مير حيدر كه بهخوبى ظاهر و باطن آراسته بود و در سخنورى مرتبهء اعلى داشت و با مير قاسم قاضى [ كه ]
هامش
( 1 ) - در اصل ساخت .
( 2 ) - شايد : عوايد .