مخاصمت ساز كرد و متوجه قلعهء جارونك شده ، اين دفعه بيشتر از پيشتر ساعى شد و ولد محمد على خان گيل در مقام ساختن سركوب قلعه درآمد .
ملك الملوك اينبار به نفس نفيس از راشكك بيرون آمد ، در قريهء زنگاب منزل و باغ مير قاسم ناظر ، محل نزول فرمود و يك هفته آنجا بودند . از آنجا به منزل مير حسين يار على نزول واقع شد . رئيس احمد شاه منصور رامرودى كه به اصلاح ذات البين شهرت داشت با امير حاجى محمد حرف و حكايت صلح در ميان آورد . تمامى امرا و نقباى زره و ياران ايوب با او گفتگوها نموده ، از هرگونه سخن كردند و مطالب خود معروض درگاه ملك نموده او را به رسم حمايت به خدمت ملك فرستادند .
ملك او را بار داده ، رخصت داد [ 107 ش ] كه مكنونات خاطر خود بىآنكه يكى واسطه شود ، عرض كن . رئيس احمد به عرض رساند كه التماس دارم كه مرا به خدمت ملك محمودى و مير محمود قاضى فرستيد كه آنچه سيستانيان گفتهاند ، عرض ايشان نمايم ، تا ايشان به عرض رسانند . ملتمس او درجهء قبول يافت و در خفيه جميع مكنونات خاطر را با ايشان اظهار كرد و ايشان فصولى ساخته به عرض رسانيدند . مطالب معقول ايشان به حصول موصول گرديد و مآرب دور از معامله كه رد خاطر اهل قبول بود عرض نشد و رئيس احمد را خلعت داد و مرخص كرد و رئيس احمد مسئولات ايشان را كه صورت داده بود ، اظهار كرد و تمامى اعيان راضى شدند و مقرر كردند كه لشكريان از محاصرهء قلعه برخاسته « 1 » با لشكر انبوه برزره آيند . ملك الملوك به ميان آن لشكر رفته ، ميرزا را به لشكر خود برد . قضا را آن شب ، چهارشنبهسورى بود و از طرفين جوانان مصلح رفتوآمد داشتند و شب به نصف رسيد .
جمعى عرض كردند كه امشب در نحوست از صبح چهارشنبه مذمومتر است ، اولى آنست كه به دولتخانهء راشكك معاودت واقع شود و جشن چهارشنبه سورى بگذرد و ميرزا نيز در باغ و منزل شما كه در جارونك است با لشكر
هامش
( 1 ) - در اصل : برخواسته .