تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 250

مساهمون:

ص٢٥٠
و تبع خود بروز آورد و آن‌روز را به شب آورده ، روز پنجشنبه اين مصالحه استحكام يابد . از طرفين به اين رضا داده ، ملك الملوك از قريهء زنگاب توجه به جانب دولتخانه فرمود و روز چهارشنبه ترتيب جشنى داد كه ياد از بزم كيخسرو و مجلس پرويز ميداد . زهره كه خنياگر افلاك است در پس پرده مغنيان آن مجلس روى به آب انفعال پوشيده به سرود مطربان و نغمهء مغنيان و بر آواز شاهنامه‌خوانان و قصه‌خوانان آن جمع كه پس از چندين رزم يافته بود انجام يافت « 1 » و صبح پنجشنبه ملك با لشكر مظفر و منصور رو به جارونك آورده ، ميرزاى دل بر تفرقهء سپاه خود نهاده ، با آن لشكر صف كشيده و چون ملك از دهلى گذشته ، صحراى خواجه نردى 121 از سرخ و زرد و سياه و سفيد پوشان رشك باغ فردوس شد . صفوف نزديك شد ، اول رضا قلى بيك با لشكر نيه به ميرزا سجده كرده به خجلت تمام رو به بيابان آورد و دويم لشكر زره و رامرود از ديدن صف ولى نعمت حقيقى متزلزل شده به جانب جنوب به حركت آمدند . مير حاجى محمد و غازيان افشار فراه و لشكر اوق و پشت زره كه [ 108 ] قريب به سه هزار نفر بودند ميرزا را وداع كردند و چون تير از كمانخانه بيرون رفتند و ميرزا با پانصد نفر از غازيان و ملازمان خاص رو به سپاه ملك آورد و ملك الملوك پيش‌آمده ، ميرزا را در روى اسب در بغل گرفته ، سر و روى او را بوسه داده ، ميرزاى خجل از كرده و منفعل از كردار در مقام عذرخواهى درآمد . چون چند قدم همراهى شد ملك الملوك اسب بورچنىنام « 2 » با زين مرصع پيش آورد . ميرزا همان اسب را سوار شد . ملك اشاره به مير شكار حاجى كه قديمى ملك بود و در ميرشكارى سرآمد زمان خود بود نمود كه بحرى نامى خود بيار . مير شكار بحرى را به نظر ميرزا رسانيد . ميرزا ، بحرى را گرفته ، در اين اثنا حقارى به نظر درآمد و از همه‌جا طبل كوفته ، حقار بلند گشت . ميرزا بحرى را به حقار افكند ، هردو بمثابه‌اى بلند شدند كه گاهى چون ذره به‌نظر درمىآمدند و گاهى غايب ميشدند .
هامش
( 1 ) - ظاهرا چيزى از اين جمله افتاده است . ( 2 ) - شايد : اسب بورچينىنام .