و از طرفين از جنگ دستداشته ، آن شب آن صحرا به مشعل غيرتافزا ، صبح سعادت گشت . ملوك آنقدر توقف كردند كه خصم قريب يكفرسخ برفت .
از لشكر ميرزا و ميران قريب دويست و پنجاه نفر به قتل رسيده بود . و از اين لشكر صد و پنجاه نفر به درجهء شهادت سربلند شده بودند . از آنجمله بيست سى نفر غازيان قديمى ميرزا كشته شده بودند . ديوانهء مسگر كه نوكر قديمى ميرزا بود و احترام نمك ملك زياده از همهكس مبالغه [ 107 ] داشته ، در آن روز زبان به دشنام گشوده بود ، تفنگى بر دهن او خورد ، جانش با دشنام برآمد و دشنام با گلوله به حلقش فرورفت . حسن قباد و امير بيك و مراد بيك الوند و ديگر مقربان زخمها [ بر ] داشتند . بالاخره ميرزا به قلعهء تاغرون عنان بكشيد و ملك الاسلام جلال الدين با اقوام نصرت فرجام به راشكك آمدند و ملك ظريف و ملك لطيف را به قلعهء جارونك فرستادند . آن شب صحن دولتسراى ملك الملوك از كثرت مشاغل و شمع و فانوس غيرتافزاى آسمان گشت و لشكر فوجفوج به نظر شريف آن قدوهء اهل كرم درمىآمدند و هركس فراخور حال به اكرام و انعام مفتخر و سرافراز مىشد . و ملك نصر الدين كه فيما بين بنده و او اندك آزردگى شده بود ، بزرگى فرموده ، حقيقت جلادت بنده را خاطرنشان نموده ، زياده از آنچه اداى حق تردد بنده بود ، شفقت فرمود . ملك الملوك منافع شهر و راشكك و آبخوران را به انعام بنده مقرر داشته ، اسبى كه با توسن افلاك لاف سرعت زدى ، مرحمت فرمود . جميع دليران آن لشكر به انعامات مباهى شدند و هريك از ملوك و ميران نيز مورد لطفى گشتند و ليكن جلادى جلادت و تحسين يكهتازى مخصوص بنده بود .
بالاخره چند روز آن لشكر عظيم در راشكك چون عقد پروين جمع شدند و جنود ميرزا كه جمعيت « 1 » ايشان بواسطه غلهء ريگ جارونك بود از هم ريختند . چون امير حاجى محمد ديد كه به يكبارگى مردم متفرق ميشوند ، باز با جمعى مخالف در نزاع ملوك موافق شده ، آهنگ جدال نموده ، قانون
هامش
( 1 ) - در اصل : حقيقت .