به اطراف مىفرستادند . و ملك نصر الدين بهمهجا تردد مىكرد . و از آنطرف مظفر حسين ميرزا به منزل مير دوست به طرف شرقى دهلى جا داشت و مير محمد مير تاج و امير حاجى حسين و لشكر پشتزره در ميان باغ شمالى دهلى درآمده ، رو به لشكرگاه ملك سوراخ ديوار زده به مراسلهء تير و تفنگ مشغول بودند و كل سوار قزلباش در ميدان طرف مشرق و شمالى موضع مزبور ايستادند و گاهى حركتى ميكردند . چون خبر اين جنگ قايم به ملك نيكوخصال رسيد خود به نفس نفيس سوار شده ، ارادهء كومك كرد و بالاخره جمعى از سادات مثل : سيد محمد كوثرى و مير محمود و مير سيد القاضى و جمعى از مشايخ و فقها نزد ملك آمده ، ملك را از رفتن بازداشتند و ملك غريب و امير مقصود قزاقى « 1 » و نقيب جمال رئيس كه محل اعتماد بود با هفتصد سوار و پياده به كومك تعيين نموده از راشكك تا مزار فايض الانوار سيد رحمت اللّه پير زيارتگاه آمده ، ايشان را روانه نمود به دهلى و خود با سادات و مشايخ به راشكك مراجعت نمود . ميان دو نماز اثر آمدن آن لشكر ظاهر شد و ملك ظريف نيز با شاه محمودى لطيف برادرزادهء خود با صد نفر از شجعان كه هريك يك نفر تفنگچى بر عقب اسب خود نشانيده بودند از قلعه به كومك رسيد . رسيدن كومك راشكك و وصول آن شير بيشهء شجاعت موافق افتاد و ملك نصر الدين بنابر آنكه راه معهود را مردم ميرزا داشتند و از نهرهاى حوالى دهلى گذشتن مشكل بود ، به خانهء مير حيدر درآمده ، شخصى تعيين نموده بود كه به استقبال لشكر رفته ، ملك غريب را از راه نشانيدن ايشان ، توپچيان « 2 » [ را ] در ميان كرتهزارها آگاه سازد و اسبى مىخواست كه بر آن اسب اعتمادى باشد كه به آن شخص دهد . بنابر آنكه بنده از ديگر ملوك به حسب سن كوچكتر بود و اسب بنده كه ماديان بلوچى بود - چاكرى نام به قايمى و دوندگى [ 106 ] مشهور - اراده كرد كه اسب را به آن شخص دهد [ تا ] از ميان سواران قزلباش بيرون رود و ملك غريب را از راه جنوبى دهلى آورد . چرا كه نزديك محلى كه بسوى
هامش
( 1 ) - در اصل : قزاق .
( 2 ) - شايد : توپچيان ايشان .