هزار مرد رزمآزما بود . هزار سوار قزلباش و دو هزار سوار سيستانى و چهار هزار پياده بودند . چون اثر آن لشكر نزديك شد ، ملك نصر الدين گفت « تا اول شب در ميان ديوار بست دهلى توقف مىبايست نمود و بخاطر جمع شروع در جنگ نمودن « 1 » . الحال مير حاجى محمد مرد مدبر است . اول تصرف خانهها و ديوار بست مىكند ، بعد از آن به محاربه قيام مىنمايد . » در اين گفتگو بودند كه سواران لشكر مظفر حسين ميرزا « 2 » و پيادههاى سيستانى به جانب خانه دوانيدند . ملك نصر الدين به اين مردم نهيب داد كه شما پيشتر خانهها را بگيريد . دو لشكر به جانب ديوار بست به حركت آمدند ، مردم ميرزا در خانهء مير دوست از مشرق دهلى و باغ شمالى موضع مزبور را گرفتند و خانهء مير حيدر و مير محمد امين با سه چهار خانهء ديگر متصرف لشكر ملك گرديد و پيشتر از دخول اين خانهها ، در ميدان جنوب منزل مير حيدر ، ميانهء رزميان پشتزره و پسر جمال حاجى طاهر و محمد حاجى لشكرى و پيادهاى شهركى جنگ عظيم شد . باوجود [ ى ] كه تبع ملك دويست نفر بودند و آن قوم هزار نفر ، راه اين جماعت نداده ، دويست مرد مبارز در ميان ميدان افتاد ، پسر جمال حاجى طاهر تفنگچى [ تفنگى ] بر سر خود خورده باوجود [ اين ] شكست بر آن قوم افتاده به جانب قول خود رفتند . و لشكر ملوك پسر مقتول [ 105 ش ] جمال حاجى طاهر را كه [ كذا ] و محمد حاجى لشكرى كه از اشجعان آن زمان بوده زخمى برداشته به ديواربست خانهء مير حيدر آوردند . ملك لطيف در خانهء مير محمد امين جا گرفت و ملك على و ملك محمد ملك على و بنده با جمعى از تفنگچى و كماندار به حفظ خانهء مير حيدر و باغچه پرداختيم .
نور جهان را نيز به آنجا مىآوردند 120 و ملك مظفر منصور جلال الاسلام با ملك محمود ملك محمودى و جوانان پردل مثل مير قاسم قاضى و جمعى از اولاد مير على يار حسين و جمعى از نقباى زره در صحن خانهء مير حيدر به در خانه با نقاره و علم و نفير مقام داشتند و مرتبه به مرتبه كسان به كومك لشكر عدو
هامش
( 1 ) - در اصل : نمودى .
( 2 ) - در اصل : ميرزا مظفر حسين