تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 243

مساهمون:

ص٢٤٣
ملوك عظام متوجه جنگ گرديد و از اقوام ، ملك غريب و از ميران ، امير مقصود قزاقى را نزد خود نگاه داشت كه اگر احيانا امرى حادث شود اين چند نفر كه در خدمت اويند به كومك تواند فرستاد . و صبح روز دوشنبهء هفدهم شهر ربيع الثانى سنهء ثلث و تسعين و تسعمايه اين لشكر متوجه گرديد . چون لشكر عظيم بود آهسته‌آهسته عزيمت جارونك نموده ، نماز عصر اتفاق موضع دهلى كه با جارونك قريب بيك فرسخ باشد واقع شد . ملك نصر الدين مصلحت در آن ديد كه آن شب در حوالى آن موضع توقف واقع شود و صبح روز ديگر توجه نمايند كه اول روز مقدمهء حرب كنند . و آن شب لشكر ملك الملوك در مغرب قريهء دهلى توقف نموده تا صبح در فكر حرب معاندان و مخالفان دولت بودند . پردلان از دير شدن صبح با انجم در جنگ بودند و بىدلان آن شب را با صبح قيامت ، توأمان ميخواستند . [ 105 ] تا آفتاب از مشرق داروگير برآمده . از آن‌طرف امير حاجى محمد در باب جنگ تأمل و تفكر نموده ، روز دوشنبه متوجه حرب گرديده بود ، ديد كه آن روز جنگ نشد . دانست كه مخالفان ملك دل بر جنگ دارند و ميخواهند از اول روز متوجه آن امر شوند و بواجبى به لوازم و قواعد آن محاربه قيام نمايند و بهانه‌طلب نيستند كه كوتاهى روز را سبب فارغ شدن از حرب نموده در آن امر تعطيل نمايند . در آن كار شب همه شب فكر مىنمود . آخر رأى او به اين تدبير قرار يافت كه صبح سه‌شنبه از جارونك متوجه دهلى شود . يكى آنكه استقبال جنگ نموده باشد و ديگرى آنكه اگر جنگ در جارونك ميشد ، ملك شجاع الدين ظريف با جميع ملازمان خود بيرون مىآمد و پشت به قلعه نهاده رو به ايشان مىآورد و چون جنگ به دهلى واقع شود يحتمل كه ملك ظريف به كومك نيايد و اگر بيايد با چند نفر خواهد آمد . كل مردم قلعه نمىتوانند آمد . از آنجا صبحى توجه شد . سرزدن آفتاب كه مردم ملك‌زادهء معظم هنوز مترصد و متوجه « 1 » نبودند ، بى خبر از ميان انهار و جزيره كه در آن حوالى بود بيرون آمد و لشكر ايشان هفت
هامش
( 1 ) - در اصل : مترصد توجه .