راشكك رسيد ، ملك الملوك پيغام دادند كه ميرزا مايلى را بگذاريد كه به هرطرف ميل دل داشته باشد بروند . ايشان مايلى به جهت همين تخلص كردهاند .
بعد از اين پيغام ، او را استخلاص داده بيرون رفت و به رفقاى خود پيوست .
ملك الملوك نقاره و نفير به ملك ظريف فرستاده بود و توجه عالى ملك الملوك به جانب پسر عم بود و از تقصيرات ما سلف او گذشته او را به دعا ياد ميكرد و همه روز كسان نزد او مىفرستاد و او را دلدارى مىداد و شبى موازى [ 104 ش ] صد نفر مرد جلد بايراق قلعهدارى مصحوب شاه محمود ولد ملك لطيف نزد او فرستاد و خود در راشكك به تهيهء اسباب جنگ مشغول بود .
در اين اثنا ملك بايزيد و ملك عبد اللّه با موازى صد نفر از ملازمان نزد ملك الملوك آمدند ، ملك بايزيد مدبر امور بود و در معاملات صاحب تجربه بود ، در هر مشورت ملك الملوك به رأى صايب او عمل مىكرد . و همهروزه نواب ميرزا كس به راشكك مىفرستاد كه از بازار راشكك امتعه و خلعت مىخريده باشند و از اطعمه و اشربه و غير ذلك آنچه ضرور مىشد بههم رسانيده باشند . چون اين خبر مسموع ملك مىشد جميع ضروريات را مهيا مىفرموده و مىفرستاده و گوسفندان پروار و مرغان مثمن نمكسود كرده مىفرستاد و خوشطبعى مىكرد كه نمك بيشتر كنند و در يك ماه محاصرهء قلعهء جارونك همهروزه رفتوآمد بود و مطعومات و ملبوسات ملازمان ميرزا از سركار خاصه مىرفت و در جارونك هنگامهء جنگ با اقوام او گرم بود ، تا كثرت عظيم در راشكك بههم رسيد . ملك الملوك با اهل خبرت در باب جنگ مشورت فرمود . رأى اهل تدبير به تحريك عساكر از راشكك به مواضع برزره قرار گرفت و ملكزادهء معظم ، جلال الاسلام و المسلمين را سردار كرده ، ملك نصر الدين و ملك محمد و ملك محمودى و ملك لطيف و ملك على برادرزادهء خود و ملك محمد ولد ملك على ملك ابو سعيد كه خواهرزادهء ملك بود و العبد - الاقل شاه حسين را همراه ملك جلال الدين نمود . و از زرهيان 119 رئيس شهركى كه به خدمت ملك شتافته بود همراه نمود و پنج هزار سوار و پياده در خدمت
احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 242
مساهمون: شاه حسين بن غياث الدين محمد
ص٢٤٢