ملك جلال الديناند با ميرزا ابو الفتح ملك على كه پسر خالوى ملك جلال الدين است ، به خدمت ميرزا شتافتند و رضا قلى بيك پسر محمد على سلطان گيل حاكم نيه با دويست سوار و برخى از آقايان افشار و ملازمان يكان خان نيز به خدمت ميرزا آمدند و تمامى [ 104 ] نقيبان شهرك ، سيما نقيب سابق و ميرك حسين و امير محمد نقيب شيخ و اكابر قلعهء ثمود ، 117 مثل نقيب « 1 » همه با فوج تفنگچى به خدمت ميرزا آمده ، عدد ترك و تاجيك لشكر ميرزا و فتنهطلبان بيسروپا به ده هزار سوار مىرسيد . به شوكت عظيم و كثرت بىاندازه از قلعهء تاغرون از هيرمند گذشته ، برخى از اهل فتنه بر اين بودند كه اول به راشكك كه مقر دولت و منصهء سعادت است رفته ، مهم آنجا صورتدادن اولى است . و برخى مىگفتند وسيلهء نزاع ، ملك ظريف است و مقصد تنبيه اوست .
اگر دست مراد به گردن عروس فتح حمايل گردد ، فتح راشكك به اسهل وجهى ميسر است و الا راه صلحى با ملك هنوز هست و حقيقت بدمعاشى اقوام ملك بر ملك روشن است . رأى همه بر رفتن قلعهء جارونك قرار گرفت و متوجه آن صوب شدند ، چه محمد عليخان نيز تحريك تنبيه ملك ظريف مىنمود ، بنابر حركتى كه ملك ظريف در باب محاصرهء قلعهء نيه كرده ، چنانچه در طى حال ملك ظريف بيان اين معانى خواهد شد . بالاخره قلعهء جارونك را چون نگين انگشتر گرفته ، حضرت ميرزا [ در ] منزل موروث ملك الملوك كه طرف مشرق و جنوب قلعه بود نشيمن فرمود . و ولد محمد قلى 118 سلطان و اتراك فراه و جمعى از ميران ، خانهء ملك قاسم را مسكن ساختند و نقباى زره ، طرف غربى را فروگرفتند و از هرجانب پيشآمدند . مدت بيست و پنج روز ، همه روز داروگير و جنگ و جدل بود . همهروزه ملك ظريف بيرون مىآمد و به سوبهها ميريخت .
روزى بسوبهاى ميريزد و ميرزا ابو الفتح مايلى كه به رفاقت ملك قاسم و اولاد ملك ابو سعيد از پلاسى به خدمت ميرزا آمده بودند نزديك آن سوبه بود .
ميرزا مايلى را گرفته به قلعه برده مقيد و محبوس مىسازد . چون اين خبر به
هامش
( 1 ) - از نام اين نقيب ذكرى در متن نيست