مطالب خود به خدمت برادر بزرگ در پردهء حجاب مستور نداريد . بعد از اتمام اين مضامين ، نامه را به معتمدى سپرده ، روانهء زمين داور نمودند .
رستم ميرزا در ظاهر جوابهاى ملايم از روى ادب نوشت و خفيه رقعهء به ملك الملوك نوشت كه حقيقت خفت عقل و غدر و بدخواهى ميرزا به شما ظاهر و روشن نيست . انشاء اللّه تعالى بعد از شش ماه همسايگى حقيقت حال بر شما ظاهر خواهد شد كه ايشان با جميع عالميان در چه مقاماند . حقيقتا معنى اين سخن به ظهور رسيد . در خفيه ميان ميرزا و امراى سيستان رفتوآمد بود . چاشتوقت ، ميرزا جانب حمام رفته از آنجا مهميز بر اسب زده تا قلعه تاغرون كه دو فرسخ و نيم راه است هيچ عنان بازنكشيد و در ساعت جميع امراى سيستان به خدمت ميرزا مجتمع شدند و در قلعهء تاغرون كثرتى شد كه به شرح و بيان نگنجد . تمامى نقبا و ساير [ امرا ] و مير محمد صالح سالكى كلانتر برزره كه از تعدى ملك الملوك و اولاد ملك نصر الدين قطعنظر از مواضع و املاك برزره كرده بود از سدهء رفيعهء ملك الملوك به ناچار جدا شده به آنجا رفت . چون ميرزا از منزل ملك الملوك رفت ، در ساعت ملك جلال الدين به سرابان رفت و ملك نصر الدين عم ملك الملوك به اتفاق ملك مصطفى از جارونك آمده در بردن ملك الملوك به قلعهء جارونك غلو نمود و در راشكك حصارى نبود و از سپاهيان معتمد قريب به سى چهل نفر زياده به خدمت ملك الملوك نبودند و اگر اول ميرزا با اهل عناد سيستان به راشكك مىآمد « 1 » تصرف و تعدى ممكن بود و در چشم ظاهربينان ، بودن ملك در راشكك بسيار مشكل مىنمود .
بالاخره ملك الملوك به رفتن قلعهء جارونك رضا داده ، ملك نصر الدين كس بشتر خان فرستاده طلب شتر نمود . ملك محمودى كه در آن اوان به وزارت قيام داشت به منزل خود ، [ 103 ] مير قاسم قاينى 115 و مير مقصود قزاقى و مير حيدر و مير جلال [ را ] كه مردم صاحب تدبير بودند طلب داشته ، در هرباب گفتگو نمودند . مير قاسم مرد سپاهى و صاحب تجربه بود و مير مقصود نيز
هامش
( 1 ) - در اصل : مىآيد .