دفع جمال رئيس شد . جمال رئيس ايستاده ميرزا را نشناخت ، تيرى كه به قصد ميرزا پركرده بود به سينهء اسب ميرزا زد كه آن نيز از دنبالهء اسب او بيرون آمد ، آن اسب افتاده ، ميرزا كه شهسوار معركهء بزرگى و شهامت بود ، در آن عرصه كه از همهطرف فيلبند و فرزينبند شده بود پياده ماند . از عقب ميرزا لشكر قندهار و از پيشرو شيردلان سيستان و از جانب كوه پيادهء سيستانى كومكى و پيادههاى نقيب شاهى حسن شهركى كه از قديم نوكر مظفر حسين و سلطان حسين ميرزا بودند هجوم نموده ، ميرزا در ميانهء سه فوج ماند .
ملك غريب كه مرد خيرانديش بود ، آنقدر عنان كشيد كه ميرزا راه بيرون رفتن پيدا كرد . بلكه كسان فرستاده نوعى كرد كه ميرزا بيرون رفت و بعد از او نماز عصرى به قلعه داخل گرديد به شرف ملازمت نواب مظفر حسين ميرزا رسيد . و ميرزا از وصول مردان كار سيستان مطمئنخاطر شده ، روز ديگر مستعد جنگوجدل گرديد . ملك غريب غايبانه كس نزد رستم ميرزا فرستاد و التماس رفتن او به زمين داور نمود . ميرزا متوجه زمين داور گرديد . ميرزا مظفر ميل تعاقب و جنگ داشت . ملك غريب التماس كرد كه دنبال هزيمت [ 102 ] شده رفتن ، از مروت نيست و نگذاشت كه مجددا جنگى واقع شود و رفع آن فتنهء عظيم نموده ، مدتى در خدمت ميرزا بود . ميرزا ، ملك غريب را نوازش بسيار و احسان نموده ، جميع ملازمان ملك الملوك را به خلعت و اسب نوازش فرموده ، رخصت سيستان نمود و همواره ميل ملاقات ملك الملوك و آوردن حرم محترم داشت و محمد بيك بيات به حكومت قندهار استقلال تمام يافته ، رعيت و سپاهى را چنان ضبط نمود كه احدى با نواب ميرزا كار نداشت .
اين معنى بر خاطر ميرزا گران آمد . جمعى از آقايان بيات [ را ] طلبيده ، در قتل او مشورت فرمود ، هيچكس با نواب ميرزا در اين باب موافقت نكرد و محمد بيك از اين اراده آگاه شد . رأى ميرزا به اين قرار گرفت كه متوجه سيستان شود با امير آقاى پسر كركان [ ؟ ] و مراد بيك الوند و شيخ محمد راهبر متوجه سيستان گرديد .
احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 236
مساهمون: شاه حسين بن غياث الدين محمد
ص٢٣٦