ميرزا مىفرستاد و نصيحت مينمود و او را از منازعه منع ميكرد ، نفع نميداد و طبع صلح دشمن او در خصومت برادر بزرگ هرروز ميل بيشتر مىنمود .
تا آنكه ملك عاقبت محمود متوجه سرابان شد « 1 » و لشكر بيشمار جمع كرد تا به نفس نفيس خود متوجه قندهار شود . جمعى از اهل تجربه معروض داشتند كه اگر صلح ممكن بودى ، رجوع نواب به قندهار و اصلاح برادران حال لايق بامر خصومت بر فتح و طرف بر طرف ديگر موجب اعتراض خيرانديشان است « 2 » .
ملك غريب رأى ايشان را مستحسن شمرده ، ملك را با هزار كس كه هريك روز وغا چون شير شرزه و ببردمان بودند و ميراث از رستم دستان و سام نريمان مىبردند ، به كومك محصوران قلعهء قندهار فرستاد . [ 101 ش ] از آنجمله نقيب جمال رئيس كه به زبردستى و صلاح و شجاعت بىنظير بود ، سپهسالار ساخته به ملازمت پسر عم خود سپرد و ملك عبد اللطيف و ملك محمد بن كيقباد را با دو هزار كس بر سر الكاء گرمسير كه اكثر لشكريان « 3 » رستم ميرزا آنجا اقامت داشتند ، فرستاد . و آن جماعت تاخت و غارتكرده ، فوجى عظيم از منسوبان و ملازمان ميرزا را به قتل رسانيدند و ملك غريب با لشكر بسيار آراسته از راه راست كه به قريهء پنجوائى ميروند ، متوجه شهر شد .
در دامن كوه جولاهان لشكر رستم ميرزا به استقبال جنگ ايشان آمده ، پيادهء سيستانى به دامن كوه و سواران ، ميدان را گرفته ، جنگكنان به جانب قلعه مىخراميدند . چون قريب به شهر رسيدند ، رستم ميرزا سر راه شهر كه اسبانداز بود گرفته ، به استقبال جنگ سيستانيان بيرون رفت . ميانهء رستم دلان زابل و رستم عالىكر [ كذا ] رزمى شد كه قصهء پورپشنك و قصهء اسفنديار منسوخ شد . محمد حجام كه نوكر نامى ملك ظريف بود و در پهلوانى نامى داشت ، در برابر ميرزا افتاده ، ميرزا اسب او را نيزه زده ، محمدى در معركه پياده شد و تيرى بر ميرزا زده كارگر نيامد . ميرزا شمشيرى كشيده متوجه
هامش
( 1 ) - در اصل : ميشد .
( 2 ) - اجزاى اين جمله بههم ريخته است . شايد به اين شكل بوده است :
و اصلاح حال برادران لايقتر تا خصومت و ترجيح طرف بر طرف ديگر موجب اعتراض خيراندايشان است .
( 3 ) - در اصل : لشكران .