[ 100 ش ] اين قسم آمدن بر زبان داشت . چون خواجه ون [ كذا ] كه محل اعتماد و مقرب الحضرة و از جانب ميرزا در منزل ميرزا به خدمت اهل حرم مانده بود [ با ] تكلفات و يادبود خواجهء مذكور و اهل حرم نيز به خدمت ميرزا رسيد ، ميرزا نيز كسان معتبر با تحف و هدايا به خدمت ملك الملوك فرستاد و اين سررشتهء آشنائى پيوسته گرم بود و شاهويردى آقا كه قديمى بديع الزمان ميرزا بود و ايشيك آقاسى حرم محترم مظفر حسين ميرزا بود نيز به سيستان فرستاد كه در آنجا ساكن باشد كه هرگاه طلب حرم محترم نمايد ، به قندهار رود .
پس از اين قضيه ، سادات با بركات قصبهء بم كرمان كه از قديم الايام فيما بين ملوك عظام سيستان و ايشان طريق وصلت و خويشى مسلوك بوده ، از جور و بيداد افشار خصوصا كرم سلطان ولد عباس سلطان برادر وليخان حاكم كرمان « 1 » شكايتنامهها نزد ملك الملوك فرستادند و نوشته بودند كه از كمال بىاحترامى كرم سلطان به در خانهء شاه ميرزا آمده كه بزرگ سادات است و دختر او را به تعدى به حبالهء نكاح درآورد . ملك الملوك خود سوار شده به داعيهء رفتن بم ، بلكه تسخير كرمان متوجه گرديد تا به موضع حوضدار رسيدن قريب به دوازده هزار كس جمع شدند . بعضى از سادات مثل شاه صافى عرايض به خدمت فرستاد كه آمدن نواب ملك موجب فتنهء اين حدود است . اگر يكى از ملكزادهها با هزار سوار بفرستند كه خانههاى سادات را از بم به سيستان آورد و امير حاجى محمد نيز التماس نمود كه تشريف بردن نواب محلى مناسبست كه ارادهء تسخير كرمان فرمايند ، مدبران امور تجويز رفتن بندگان ملك نفرموده ، ملك مصطفى را تعيين فرمودند كه با دو هزار كس جانب بم رود . ملك مصطفى متوجه بم شد ، پيشتر كس فرستاد كه كوچ و مردم بعض سادات را مستعد آوردن سازند . بلكه به جانب نرماشير و بيره آوردند و چون نزديك قلعه رسند ، صف بسته ، نقارهها نواخته و سورن انداخته تا نزديك قلعه برفت و كرم بيك به قلعه گريخته ، جمعى از نوكران او گرفتار شدند و
هامش
( 1 ) - انتصاب ولى خان افشار به امارت دار الامان كرمان ( عالمآرا ص 227 )