بودند ، هرگونه حكايات مذكور ساخته ، عرض دعاى ملك الملوك نمودند كه پس از سالها اين عطيه روزى نيكبختان مىشود . مرا از آمدن ميرزا عطيهها دست داد ، چه واقع شد كه نگذاشتند كه من خدمت پسنديدهء خود انجام داده ، چنان كنم كه متعلقان و مردم ميرزا در خدمت ميرزا به قندهار روند و لوازم پيشكش و هدايا به عمل آورم ، تا در اين محل وداع آن حضرت مىنمودم و اظهار خجلت بسيار نمودند كه مردم عالم اين قسم رفتن را به چه قسم تقصيرى حمل نمايند . ميرزا به زبان عذرخواه متكلم شدند كه ملك ما را به مثابه پدر است ، حاشا تقصيرى در روابط محبت و اخلاص ايشان واقع شده باشد . و ليكن حقيقت نزاع قلبى برادرم بر ملك روشن نيست و او مادامى كه ما به خانه كوچ و اسباب كلى متوجه شويم ، فرصت غدر مىيابد ، من شرمنده شدم كه اين حكايت به ملك گويم تا ملك تصديع كشد و لشكر بسيار فرستد . مصلحت چنين ديدم ، عذر تقصير از ملك ميخواهم و همان ساعت سوار شده به جانب قندهار رفت و از ملوك ملك الغريب را ملك جلال الدين رفيق ميرزا نمود و خود با ديگر اقوام به مستقر جلال مراجعت كرد و ملك الملوك كه تا آمدن مظفر حسين ميرزا را محقق نمود ، آغاز گريه و اضطراب كرد و مدت يك ماه با هيچ فرد اختلاط نكرد . ايام عزاى ملك حيدر تازه گشت و جمعى از مقربان مجلس خاص با تحف و هدايا از اسبان تازى با زين مرصع و طلاى ساده و اقمشهء عراق و فرنگ و تحفههاى « 1 » يزد و كاشان با كتابات مشعر بر اظهار ملال ارسال گردانيد [ ند ] . چون ميرزا بحوالى جغراق 113 كه بيست فرسخى قندهارست رسيد ، حمزه بيك با ده هزار سوار قزلباش به شرف پاىبوس نواب جهانيان رسيده ، بر گرد سر ميرزا گرديده ، اظهار شرمندگى نمود ، عذر تقصيرات سابق خواست . جمع آقايان و اويماقات به شرف زمينبوسى مقرر گرديدند و ميرزا داخل ارگ قلعهء قندهار شد . بعد از يك هفته ايلچيان ملك الملوك با تحف و هدايا رسيدند و ميرزا اعزاز و احترام ايشان نموده ، همهروزه شكر خدمات ملك و عذر
هامش
( 1 ) - در اصل : تحفهاى .