و به سرور ، حفظ بدن و تفتيش حال هرنيك و بدى ، اختيار است . مبادا از جمعى كه با ما لاف اخلاص ميزنند ، نسبت به شما امرى واقع شود كه خلاف مهماننوازى باشد . اگر از راشكك به شهر كهنه كه اندك مسافتى است و هيرمند در ميان است ، رفته ساكن شويد ، انسب مينمايد تا در آنجا جمعى از خادمان و مهمانداران به لوازم خدمات قيام و اقدام نمايند . محمد بيك قبول اين معنى نموده به شهر كهنه رفته ، ساكن شد و خفيه كس نزد ميرزا گذاشت كه ديگر سيستانيان ترا به قزلباش نميدهند . در زمان و ساعت سوار شده به شهر كهنه بيائيد كه به اتفاق متوجه قندهار شويم . ميرزا كه از حدس و ادراك و عواقب امور مهجور بود ، چاشتى حرم محترم خود وداع نموده ، سوار مىشود و چون به شهر كهنه ميرسد ، به راه خشكرود يلغار مينمايد . همان لحظه ملك الملوك آگاه گرديده ، ملك جلال الدين و ملك نصر الدين عم خود و ملك غريب و ملك محمد و ملك محمودى و جميع عمزادهها [ را ] از عقب ميرزا فرستاد . چون مردم محمد بيك قريب به پانصد نفر بودند و جمع ديگر از قزلباش جمع شده بود ، جمعى از دوربينان به عرض ملك رسانيدند كه محمد بيك با شما در مقام بدى است و اين مقدمات اثر فكر اوست . اگر جمعى از ملوك و ملك جلال الدين را بگيرد و به قندهار برد ، ميتواند بود تا طريق ديگر غدرى انديشد . ملك الملوك اين سخن مستحسن شمرد و به رفتن كل ملازمان فرمان داد . در ساعت پنج هزار سوار جرار مهميز بر اسبان عراقى و رخشانى زده ، چون شعلهء آتش از عقب ملوك به حركت آمده ، مانند گردباد روانه شدند و در چخانسور به ملك جلال الدين رسيدند و در نزديكى خاش سياهى قشون ميرزا ديدند . اما محمد بيك بقلعهء خاش رسيده بود . محمد بيك نيز از آنجا يلغار نموده در سرخازه توقف نمود و ميرزا به او ملحق شد و ملوك نيز رسيده ، هركس جهت استراحت به جائى فرود آمدند ، [ 100 ] زيرا كه قريب بيست فرسخ يلغار نموده بودند . پس از استراحت ملك جلال الدين و ملوك با صد نفر از لشكر خود نزد ميرزا آمده . ميرزا در سايهء درختى نشسته
احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 231
مساهمون: شاه حسين بن غياث الدين محمد
ص٢٣١