دوازده ساله بود . ميران برزن او را گذرانيده ، همگى در حصار برزن جمع شدند . چون ملك غياث الدين نزد ملك الملوك آمد . اين رميدگى مردم در خانه و اجتماع در كنار دريا و جزاير ديد آغاز تعرض و شماتت نمود كه غرض من از طرف مير مبارز [ قول ] گرفتن اين بود كه بر قول و فعل اين مردم اعتمادى نيست و اين قضيه را مىدانستم كه چيزها مىگويند و همين بعد از حصول مطلب ايشان همان امر را وسيلهء رنجش مىسازند . دشمنى مير مبارز از دوستى اين طايفه بهتر بود . اين چه غفلت بود كه نمودى و پسر بىتجربهء شما اين كار كرد . از اين خون ناحق مىترسم كه و بال آن برهم زدن 106 هنگامهء حيات [ 92 ] اين جوان شود و الحق چنين شد . بعد از يك ماه محمد معصوم ميرزا پسر ملك حيدر دو ساله بود كه فوت شد و بعد از سه ماه خود رخت بعالم آخرت كشيد و شرح آن به محل خود بيان خواهد شد .
الحاصل نوكران ملك و ملك حيدر از توابع و لواحق بر در خانهء ملك جمع شدند . سواى امير حاجى حسين هيچكس بر در خانه نماند و ميران ، ملك محمد ملك يحيى را از پلاسى به ميان خود برده بر مسند حكومت نشانيدند .
ذكر حكومت ملك محمد ملك يحيى به سعى ميران
ملك محمد جوانى بود به صورت ظاهر خالى از وجاهتى نبود و بسيار چابكسوار بود و نيزهدار و كماندار و تفنگچى خوب بود . اما از تجربهء امور عارى بود و كف او از گوهر احسان كه سرمايهء دولت هر دولتمند است خالى بود . همه روز با علم [ و ] اسباب شوكت سوار شدى و به شكار مشغول بودى و امراى سيستان بر گرد او مجتمع بودند ، چنانچه به محال پشت زره كه حكم ميران حارى برات [ كذا ] ايشان بگذشت و آش شيلان مهيا ساختند و تا مدت سه ماه اين معامله در گرو بود « 1 » و ملك محمود با نوكران و اقوام و ملازمان قديمى و جديدى و مردم برزره از اين امر تغافل نموده ، مردم زره به درگاه ملك جمع آمده و نقيب جمال كه مدبر بود ، خواست كه به آنجا رفته ،
هامش
( 1 ) - يكى دو جملهء اخير معنى درستى ندارد .