حاجى محمود 104 و امير مبارز هركدام با تبع خود منزل گرفتند . اما ملك غياث الدين به منزل و عمارت مجدد خود كه در جارونك سفلى ساخته بودند ، نزول فرمودند و ملك محمودى نيز با پدر موافقت كرده به جارونك آمد . اما ملك محمد در پشتهزاوه نزد ملك الملوك بماند و امير حاجى حسين برادر امير تاج كه با امير حاجى محمد پسرخاله بود و اصل او از ميران پشتهزاوه است ، اما صاحب املاك امير محمد محمود او بود و عمده بود با امير مبارز از قديم منازعت داشت . پيوسته در خدمت ملك الملوك حرف مير مبارز مذكور مىساخت و چنين تقرير مىنمود كه مير مبارز رخنهگر ملك است و تا او در قيد حيات است مهمات شما رونق ندارد . و در آن زمان مير مبارز مستقلا به امر وزارت قيام داشت و مير حاجى محمد به خموشى قرار داده بود ، اما ضمنا به اين امر راضى نبود و ملك حيدر را نيز بر قتل او جازم ساخته بودند و مولوى « 1 » مثنوى سيستانى 105 كه از ندماى شعرا بود و به امر انشا قيام داشت نيز محرك اين فعل فظيع مىنمود « 2 » و مولانا عاشقى كه از ندماى شعراى زمان بود با امير حاجى حسين همراز بود . امير حاجى حسين صبح و شام [ چون ] فرش ساكن آن آستان بود و همين حرف بر زبان داشت . چون پرتو اين گمان بر آينهء يقين امير مبارز على عكس انداخت ، در فكر بيرون رفتن شد و ملك نصر الدين و اصحاب به نقاضت ملك غياث الدين كه طرف امير مبارز داشت به اين امر همداستان بودند . امير مبارز به قريهء جارونك شتافته ، حقيقت حال خود به عرض ملك زبدة الملوك رسانيد . ملك غياث الدين گمان اين فعل به ملك محمود نداشت و نمىدانست كه ملك حيدر بىامر ملك مرتكب اين فعل مىتواند شد . امير مبارز را تسكين داد . بهاتفاق او به منزل ملك الملوك آمد و ملك الملوك مصحف طلبيده در حضور خال نيكو فعال خود سوگند خورد كه سخن هيچكس را دربارهء مير مبارز گوش نكنم و به قتل او همداستان نشوم . ديگرى را خود چه حد اين اراده باشد و زبدة الملوك يك شب آنجا
هامش
( 1 ) - در اصل : مولولوى .
( 2 ) - شايد : محرك اين فعل فظيع مىبود .