بوده و روز ديگر به منزل شريف آمد .
نماز شام با جمعى در باغچهء خود نشسته بودند كه ملك الملوك قاصدى مسرعى فرستاد [ 91 ش ] كه قضيهء مير مبارز چنين شد و تبيين اين مقال آنكه همان لحظه كه ملك غياث الدين به جارونك مىرود ، مير مبارز خضاب كرده و سر تراشيده و غسلى تازه كرده و لباس پاك پوشيده و اداى فرايض نموده ، به دستور معهود توجه در خانهء ملك نموده . مير حاجى حسين با نوكران مفسد خود حاضر بود و ملك حيدر ارادهء سيرى داشته ، اسب او حاضر بوده ، قصد سوارى مينمايد . مير مبارز پيشآمده ، كتف « 1 » او را گرفته سوار مىكند و خود چند قدم بر جلو او مىافتد كه شرط خدمت به جا آورده ، مراجعت نمايد . ملك حيدر شمشير كشيده بر روى او مىزند و نهيب داده ، جمال حاجى طاهر و حسين سكندر هركدام شمشير زده ، كار او را ساختند و ملك حيدر متوجه سير مىشود و مير حاجى حسين به اندرون دالانخانهء ملك ميرود و نوكران او بر پيكر مير مبارز افتاده هركدام شمشيرى ميزنند و ملك محمود خبردار شده مضطرب بيرون مىآيد ، دشنام و نفرين بسيار به ملك حيدر مىكند . كار از دست رفته چگونه تدارك [ توان ] كرد . « علاج واقعه پيش از وقوع بايد كرد . »
از اين شرمندگى [ و ] كلفت ، اظهار ندامت بسيار نمود ، مصحوب قاصد پيغام داد . التماس مقدم ملك غياث الدين نمود . همانلحظه كه اين قضيه واقع شد مير حاجى محمد از خانهء خود به پشته ملا ، از آنجا به پشته بارى كه كنار دريا و جنگل است رفته ، جميع مردم بر سر او جمع شدند و مير محمد لله و امير سيد على ، اولاد مير حسن على و امير شيخ و امير جمال كه قوم نزديك امير مبارز بودند و امير مبارز به پشتگرمى اين اقوام به پشتهزاوه آمده بود و دختر مير حسن على در خانهء او بود ، همگى با امير حاجى محمد آزردهخاطر شده ، يك جا نشستند و امير قاسم ولد مير مبارز كه در آنروز
هامش
( 1 ) - شايد : ركيب .