ملك غياث الدين و پسران ، ملك ناصر الدين « 1 » و پسران و باقى ملوك چون عقد ثريا پيرامن آن بدر فلك اعتلا را گرفته بر سر او جمع شدند و اولاد ملك ابو سعيد كه پسران خال ملك حيدر بودند ، نزد او رفتند . جناب عصمت قباب بىبى شاهزاده با ساير فرزندان به منزل جارونك آمد . ايام حكومت ملك حيدر در ميانهء ميران سه روز امتداد يافت . روز چهارم به بهانهء سير از آن مقام بيرون خراميده ، به منزل پدر آمد و آنجا هيچكس نديد . همانجا بنشست و ميران فوجفوج آنجا جمع شدند و از هرگونه سخن راندند .
ملك حيدر به غير از گريه هيچكار نميكرد . بالاخره ميران [ در ] خفيه كس نزد ملك غياث الدين فرستاده ، التماس مقدم او نمودند . ملك غياث الدين نزد ملك محمود رفت و گفت « من ملك حيدر كه بىگناه است مىآورم و ميران را نيز مىآورم ، مىبايد يك حرف گلهآميز كه بوى تعرض از او آيد بر زبان شما نگذرد كه اظهار اين امر موجب وحشت خاطرهاست و عفو و اغماض باعث زيادتى اخلاص است . » ملك غياث الدين بعد از تمهيد قواعد عفو و احسان به اردوى شيخ زره رفته ، آن قوم اظهار نشاط كرده ، هركدام عذرى بر زبان داشتند . زبدة الملوك ايشان را به زبان مرحمت بيان ، از خجالت بيرون آورده ، اشك چشم ملك حيدر را با آستين شفقت از چهرهء خجالت پاك ساخته ، جمله را به جارونك آورد و ملك غياث الدين مقرر نمود كه ملك حيدر پيشتر به خدمت پدر رود و جميع مردم فوجفوج مرفه باشند و آخر روز عمدهاى ميران را رفيق طريق اخلاص ساخته با خود به جارونك آورد . نزديك به غروب آفتاب كه آسمان مكسوف [ 90 ش ]
« وَ جَعَلْنَا اللَّيْلَ لِباساً »
« 2 » پردهها به روى كارها مىافكند ، آن قوم خجل با لب پرعذر و چشم گوهرافشان به پاىبوس ملك الملوك رسيدند و زبدة الملوك ملك غياث الدين كه زبان حقايق ترجمانش در اصلاح كارها منسوخكنندهء فصاحت سحبانى بود ، از جانب امير بىنظير و ديگر امرا معاذير دلپذير به سمع ملك الملوك رسانيده ، طرفين را
هامش
( 1 ) - شايد ملك نصر الدين محمد پسر عم ملك غياث الدين محمد است .
( 2 ) - سورة النبأ آيهء 10 .