تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 208

مساهمون:

ص٢٠٨
و جمعى مجلس دوست در حوالى مير مذكور بودند كه هرروزه بزمى ترتيب مىدادند و به او مشغول بودند و اگر مير مذكور پيوسته به خدمت ملك بودى آن بزم ميسر نبود و ديگر نفع ايشان ظاهرا در اين روش بود ، ساعى غبار ملال شدند . و از جانب ملك الملوك نيز جمعى بودند كه در غيبت امير عاليشأن اظهار تقرب و دخل مهمات ميكردند و در حضور او ميسر نميشد ، مايل به برهم زدن سلك اتفاق گرديدند . از طرفين اسباب تفرقه جمع شد . رفته‌رفته كار به جائى رسيد كه وصال همه‌روزه ، به كلى يك هفته قرار يافته ، هفته به ده رسيد و پرتو آفتاب ملاقات به ماه كشيد . جمعى از فتنه‌جويان كه راه سخن نزد مير حاجى محمد داشتند ، خاطرنشان او كردند كه در عرض شش ماه اوضاع ملك الملوك متغير شد و با شما چنين معاش مىكند . اگر از حكومتش يك سال بگذرد ، ديگر مجال دخل هيچ‌كس نمىماند . ملك حيدر از جانب مادر به وراثت ملك اسحق مناسب امر حكومت است . و در آن اوان ملك حيدر بيست و يك ساله بود . جمعى به خدمتش رفته او را فريفته ساختند و چنين ادا نمودند كه اگر قبول اين امر نكنى از پدرت آزرده شده‌ايم ، ملك محمد ملك يحيى كه وارث ملك و مال است به حكومت برميداريم . چون ملك حيدر چشم ظاهر ديده بود كه پدر او به سعى ميران حكومت يافت و از كم‌تجربگى و صغر سن ديدهء حقايق بينش صور عكس مراد اين و آن را نمىديد و نمىدانست كه امور بزرگى اگرچه به ظاهر مصالح دارد ، اما كليه به خواهش پروردگار و قدرت قادر ليل و نهار است ، به وسوسه و [ 90 ] فريب آن جماعت بازىخورده به خانهء امير حاجى محمد رفت و دولتخانهء پدر بزرگوار تا آنجا يك ميدان اسب زياده نبود . ملك حيدر را بر مسند حكومت نشانيده جميع وضيع و شريف ميران جمع شده ، جهت هريك منصبى تعيين ساختند . چون اين خبر به سمع ملك الملوك رسيد ، زهرخندى كرد و هيچ حرف از بد و نيك نگفت و يك روز در آن مقام بود . روز ديگر به موضع جارونك كه مسكن اصلى و مقر دولتش بود رفت و در آن باغ جنت مثال به فراغ بال بنشست .
احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 208 | شاه حسين بن غياث الدين محمد / منوچهر ستوده