تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 206

مساهمون:

ص٢٠٦
قورچيان منتظم بودند ؟ و اولاد مير حسن يار على مثل حسنعلى نيز تيروكمان برمىداشت و جبادار بود و مير قاسم قاضى ناظر بود و مير قاسم نرماشيرى « 1 » مشرف بود و مير جلال گاو ، نيزهء ملك برمىداشت و شيخ محمد كه از اولاد شيخ على محمود است علمدار بود و مير حسن جان كه از ميران چغتاى است و پدران ايشان با بيگم - همشيرهء سلطان ابو سعيد - به سيستان آمده بودند ، مستوفى و صاحب اختيار كل و جزو شد و مير مظفر كه اسن آن طايفه بود و محل اعتماد ، ايشيك آقاسى حرم شد . و از نقبا : نقيب جمال سپهبد و لشكركش بود و نقيب محمود ترشابى « 2 » را للهء ملك حيدر كرد . القصه ، هريك از ملوك و ميران و اصحاب سيستان به امرى و شغلى كه لايق و مناسب بود اشتغال داشتند و به صدق تمام در خدمت و كارى كه مناسب هريك بود متوجه بودند . [ و ملك الملوك ] به ترتيب مجالس و محافل [ مشغول شد ] و آغاز دولت و عنفوان عهد [ 89 ] شوكت را به جشن‌هاى ملوكانه مىگذرانيد و ملك الملوك را رفعت شأن و سمومكان ، به مرتبه‌اى بود و مهابت او بدلها بنوعى نقش بسته بود كه جمعى كه سالها با او بودند ، هرروز كه به خدمت او مىآمدند ، تصور ميكردند كه آن بزرگ صورت و معنى و خديو ظاهر و باطن را امروز ملازمت كرده‌اند و مطلقا بىدفعى ، مدت چند سال اطاعت و مال به حكام قزلباش به خاطر نمىگذرانيدند [ كذا ] . الحق از سلاطين جهان را مانند امير حاجى محمد ، وكيل و ركن الدوله كم به‌هم رسد ، به حسب شأن و صورت ظاهر و خوبيهاى باطن و ادراك معانى و ربط كلام و حسن‌تقرير و جمال‌تحرير و عذوبت انشاء و قوت املا عديل نداشت . همواره مطالبات و ملتمسات در محل عرض حاجات مقرون به اجابت بود و هيچ‌كس از اهل سيستان و امرا خلاف رأى امير حسن على نمىتوانست نمود و امير حسن على در قواعد اخلاص و قوانين عبوديت درگاه ملك نه‌چنان راسخ دم و ثابت‌قدم بود كه هيچ‌كس را قوت نفس سرد زدن بوده باشد .
هامش
( 1 ) - در اصل : مرناسرى . ( 2 ) - در اصل : پريشانى .