مير حاجى محمد با چند نفر تفنگچى از مردم سرحد و چند مرد نامى از پشت زره ، از آب گذشته ، فوجفوج عزيمت گذشتن آب داشتند كه جعفر سلطان با لشكر آراسته ميرسد . با ملك حيدر پانصد كس زياده نبودهاند . قضا را به همانجاى كه جنگ شاه منصور بخشى و ملك سلطان حسين واقع شده ، اين جنگ واقع مىشود و سلطان دوبار با هزار سوار جلو مىاندازد و هربار چند چنفر به تير و تفنگ از اسب مىافتند و مرتبهء سيم كه جلو مىاندازد ، اسب او چراغ پا شده ، به سروگردن به زمين افتاده ، گردن او بشكست و لشكر او فرار نموده . يار قاسم يار مبارز كه نوكر ملك حيدر بود بر سر او رسيده اندك تلاشى نمود و سر او را بريده ، انگشتر او را از دست او بيرون كرده ، هردو را به نظر ملكزادهء اعظم ، ملك حيدر و ملك محمودى رسانيد و امير محمودى نيز تلاش بسيار كرده بود ، چنانچه در ميان پيادهها بكنار « 1 » كهنه نهرى بود .
در حملهء دوم جعفر سلطان نيزه به مير حاجى محمد مىرساند و سنان نيزه بر [ 86 ش ] ساعد دست راست امير مذكور آمد ، از جانب ديگر بيرون رفته ، امير پردل پا افشرده ، سنان نيزه را از دست خود كشيده ، به زور بازوى شجاعت نيزه را بشكست .
القصه نوكران مير حاجى محمد ، مثل : محمد محمود خير الدين كه سرآمد پهلوانان آن عصر بود و مير هدى و غيبى شاهى و حسن كوهى و جمعى ديگر از جوانان پردل و رزمجويان آهن گسل ، آنروز جنگى كردند كه حكايت پردلان و رزمجويان سابق را متروك و منسوخ ساختند و ملك حيدر با وجود عنفوان عهد جوانى و نديدن جنگ ، [ بنوعى ] سردارى و ايستادگى نمود كه مبارزان عرصهء آسمان زبان به تحسين او گشودند . و ملك محمودى گاه نزد ملك حيدر مىآمد و گاه به ميان رزمگاه آمده ، ترغيب دلاوران مىنمود تا شاهد فتح و ظفر از پس پردهء مراد رخ بگشاد . و جعفر سلطان به صدق نيت خود و به عملى كه در خاطر داشت ، گرفتار گشت . و عباد سلطان راه هزيمت
هامش
( 1 ) - در اصل كلمه « بكنار » نقطه نداشت .