اوق نيز آمده ، ارادهء بيرون كردن داروغه كردند . چون قرابت كلى ميانهء ايشان و طبقات امراى سيستان بود ، اسم نوكرى به ايشان اسناد شد و هريك به راتبه در مواضع و حصون خود صاحب حكم شدند و اطاعتگونهاى به حاكم فراه ميكردند . و قصبهء نيه را به ملك محمد پسر بزرگ ملك غياث الدين محمد « 1 » داده ، ملك محمد ولايت نيه را متصرف شده ، قلعه را استحكام داده ، نشيمن ساخت ، و مدت سه ماه حكومت نيه نمود . بعضى از ارباب آن ديار كمال اخلاص به جاى آورده ، برخى كه نادولتخواه بودند ، خود را مخلص ظاهر ساخته ، غايبانه كس نزد شمس الدين بيك گيل ، حاكم سابق نيه فرستاده ، او را نويد دادن نيه دادند .
چون ملك محمد به ارادهء ملازمت ملك الملوك به سيستان آمد كه باز معاودت نمايد ، شبى يكى از اصحاب نيه مردم شمس الدين بيك را به قلعه بالا آورده ، صبح منسوبان ملك را بيرون كرده ، قلعه را متصرف شدند و تتمهء حالات شمس الدين بيك و اصحاب نيه به محل خود بيان خواهد شد .
و در اوايل رئيس مؤمن خاشى به خدمت استسعاد يافت و باز در سپردن قلعه اهمالى ورزيد ، تا ملك الملوك به جمعى از ملكان و اميرزادهها اشاره كرد كه لشكر به آنجا برده ، قلعهء خاش كه در استحكام لاف مساوات با قلعهء افلاك مىزند منسوخ سازند . حسب الامر عالى پنج هزار كس به قلعهء خاش رفته ، چند روز جنگ بود ، بالاخره قلعه به تصرف ملازمان عالى درآمده ، به جمعى از نقباى مير حسن سپرده ، لشكر به سيستان مراجعت نمودند . و اهل سرحد سيستان از سپهسالاران اعظم و مفتيان « 2 » آن ديار ، طوق غلامى بر گردن نهاده ، حكومت آنجا به ملك غريب ولد بزرگ ملك نصر الدين مفوض شد . و ملكان و امراى مكران عليا و سفلى باج و خراج خود فرستاده ، تا كنار درياى سند منقاد فرمان شدند . سكه و خطبهء ولايت نيمروز به نام خود كرد و مدت سه ماه سكه و خطبه به نام ملك الملوك بود . چون خبر تصرف سيستان به عراق رسيد ،
هامش
( 1 ) - در اصل : محمود .
( 2 ) - شايد : نقيبان .