حيدر حاصل نموده ، جهت اطمينان قلب ملك الملوك او را فرستاد و صورت مكالمهء او را پيغام داد . و چون به حوالى دشت چپراست رسيد ، ملك اسحق و ملك نصر الحق و الدين را رخصت داد و ملك غياث و امير حسن على و امير - حيدر را با خود برد . چون ملك غياث به شهر رسيد ، ملازمان او معروض داشتند كه ملك الملوك منزل ملك محمد و ملك محمودى پسران شما را جهت آنكه همشيرههاى او در خانهء پسران شمااند به جنگل نزد خود برد و منزل شما را گذاشت . قصد ملك الملوك از اين كار آن بود كه بردن منزل پسران شهرت نخواهد كرد . اگر منزل ملك غياث را ببرد ، شهرت مىكند . و مبادا آسيبى بملك غياث رسد و ملك غياث از اين معنى افسردهخاطر شد كه فرزندان مرا گذاشت و همشيرههاى خود برد . سلطان اين معنى را فوز عظيم دانسته ، در ساعت شتران و كجاوهء حرمهاى سلطان را به جارونك فرستاده و نقل مردم خود فرمود و داخل شهر سيستان شد . چون كوچ و مردم ملك غياث به شهر آمد ، مردم حوضدار و كندر نيز اطاعت نموده ، رئيس غلام على منزل خود به شهر آورد و مردم سرابان رجوع به شهر كردند و مدت شش ماه حكومت سيستان كرد .
حكومت [ جعفر سلطان افشار ]
جعفر سلطان افشار ، جوانى بود در صورت ظاهر بىمانند ، اما سادهلوح و بىتجربه بود و از حليهء عقل عارى بود و در شهر متمكن گرديد .
همهروز به صحبت و جشن مشغول بود و ملك غياث الدين را عزيز و محترم داشت . هرروز به ديدن ملك مىآمد . با وجود آنكه ملك محمودى و ملك محمد را منزل در جزيره و جنگل نزد ملك محمود بود ، اما پيوسته در خدمت پدر خود مىبودند و در خدمت نواب سلطانى به سر ميكردند و كمال اعزاز و احترام به جاى مىآورد و امير مبارز و رئيس غلام على - بزرگ حوضدار - عزت كلى نزد او داشتند و مير لطف اللّه معمورى برادرزادهء امير محمد معمورى حسب الامر اعلى وزير او بود و عباد سلطان امرلوى افشار كه به حكومت زمين