به طالع فرخنده كه اختيار اهل نجوم بود ، بعد از چهل و دو سال كه اورنگ سيستان مشتاق جلوس اين طايفه بود ، پاى بر مسند آباء و اجداد گذاشته ، بر ارونگ كيخسروى تكيه فرمود .
ملوك و اشراف و امرا و اعيان و سادات و علما و نقبا و ساير برايا نثارها كرده ، ابواب فيروزى و سرور بر رخ عامهء خلايق گشوده ، نوروزى در ساحت سيستان آشكار شد كه از خرمى و سرسبزى ، صحن جهان ، بتخصيص عرصهء خراسان از نزهت و رطوبت تردماغ و شكفتهخاطر شدند وضيع و شريف را غنچهء دل به شكفتن آمد . سيستان را عهد جوانى تازه شد . چمن زابل رانم از سرچشمهء رحمت رسيد و گلزار سيستان را نخل مراد شكفت .
شاخ امل آرزومندان را ميوههاى مطلوب به بار آمد . لبهاى ناله گزين را به تبسم ، عهد مصاحبت « 1 » استحكام يافت . گلخنده بشگفت و چشمهسار گريه مسدود شد . خانمان غم خراب شد و خاندان سرور و شادمانىآباد گشت .
شخص بخل و امساك به عدم گريخت و پيكر جود و احسان به وجود آمد .
يأس پردهنشين شد و اميد به عرصه درآمد .
چون صيت دولتش به اطراف و اكناف رسيد ، اعيان و اشراف رو به آن كعبهء امانى و آمال آوردند . سادات عاليدرجات گرمسيرات ، خصوصا اولاد مير عبد الحى ، سيما سيد نور اللّه و امير خورد رجوع به سدهء عليه ملك ملك خصال نموده ، كليد قلاع خود آورده ، جا و مقام ، هريك را به اضعاف مطلب به ايشان بخشيد . و سادات عظام در هفتواد كه به بم كرمان تسميه يافته و مشهور بولايت اربعه است ، مثل : شاه ميرزا و شاه عبد الباقى و ميرزا صافى رجوع به خدمت عالى نموده ، اعزاز و احترام ايشان نمود . بعضى به مجالست [ 87 ش ] ملك الملوك مانده ، بعضى مقضى المرام به محل خود معاودت كردند .
اكثر اكابر قائن به تهنيت آمده ، اظهار اطاعت و يكجهتى كردند . چند نفر كه موانع داشتند ، عرايض فرستاده ، اظهار شكرگزارى كردند و مردم قلعهكاه و
هامش
( 1 ) - در اصل : مصاحب .