تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 194

مساهمون:

ص١٩٤
جماعت در قتلو « 1 » - از صبح تا آن‌وقت به ياد رزم ملوك و برهم زدن صف افشار جام لعل‌فام كشيده ، مست ميشوند . و از صف تيمور خان نزديك خان كه با ملوك به حرف مشغول بوده مىآيند و حمله نموده ، شمشيرى حوالهء ملك غياث الدين مينمايند . ملك غياث اسب خود به‌طرف خان جهانيده شمشير آن بىشعور از خود رد نمود و تيمور خان كه از اين پرده‌درى كار او برهم خورد ، جهت رفع مظنه ، ميانهء او و ملك غياث و آن شرير حايل مىشود . و ملك بايزيد نيز شمشيرى بر دهن اسب‌سوار ديگر مىزند . چون برج على بيك اندكى دور تر بوده ، پنج شش زخم شمشير به او ميزنند و از برهم زدن مزاج تيمور خان اين چهار رزمجو متوهم شده هرچهار برادر خون گرفته ، خونخوار بميان لشكر افشار زده ، پنجاه نفر را از مردم ايشان زخمى ساخته ، دو سه زخم بر على خان جان سردار ايشان ميزنند و از آن صف چون گرگ گرسنه قصد دفع شير بيشهء سلطنت و بزرگى - ملك شاه محمود - نموده ، رو به صف سپاه سيستان مىكنند و ملك غريب و برادران به پسر عم نامور تاجور خود نزديك بوده‌اند . ملك الملوك اشاره به گرفتن آن چهار شرير مىكند . هربرادر از ملوك شجاعت شعار [ 84 ] به يك سوار از آن چهار برادر چهره شده ، ملك غريب شمشير بر كتف مؤدى خود مىزند كه دم شمشير از زير بغل او بيرون مىآيد . باوجود آن سر و كتف و نصف سينه‌اش به خاك ميدان مىافتد و ملك ظريف نيز مؤدى خود به يك تير به خاك هلاك انداخت و ملك مصطفى با شخصى روبرو شده بود . آن ترك بخت‌برگشته ، شمشيرى بر صورت ملك مصطفى مىاندازد ، سر شمشير او بر سر گوش انصاف‌نيوش « 2 » آن ملك بافرهنگ ميرسد . ملك مصطفى به غضب آمده ، دست بگريبان آن زده ، آن بىادب را از زين كنده بر زمين مىزند و اسب بر آن مىجهاند و ملك لطيف نيز مؤدى خود به سقر فرستاده . اين چهار بىباك به يك چشم زدن به خاك هلاك افتادند . برج على سلطان در اين گيرودار خود را به ميان لشكر خود انداخت
هامش
( 1 ) - نام اين تيره را در جائى نديدم . ( 2 ) - در اصل : انصاف هوش .
احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 194 | شاه حسين بن غياث الدين محمد / منوچهر ستوده