تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 196

مساهمون:

ص١٩٦
قزلباش كشيده بود به اين امر راضى نميشد و ميگفت كه حالا هرج‌ومرج است و فرمان سلطان محمد پادشاه ، جارى نيست و ملك غياث الدين ميفرمود كه سخن تو دليل سخن منست . در هرج‌ومرج استدعاى ما و شما زودتر به حصول مىپيوندد و عيار نقد اخلاص بر محك امتحان بهتر جلوه مىكند . در اين‌طور روزگارى كه ملوك سيستان را مستقلا ميسر است ، بيرضاى منسوبان اين دولت متكفل حكومت موروث خود نميشوند . اين معنى در اين صورت بهتر ميسر است ، غايتش دو سه ماه تفاوت دير و زود اين امر مىشود . تا آنكه اين گفتگو به طول كشيد . امير مبارز به طرف ملك غياث الدين بود و تمهيد اين معانى ميكرد و امير حاجى محمد اين رأى را مستحسن ميشمرد . اما امير حسن على در امر حكومت ملك محمود غلو داشت . در اثناى اين قيل‌وقال خبر وصول جعفر سلطان افشار ارشلو « 1 » شايع شد و آن جوان بىتجربه قصد غدر ملوك داشت و ته‌دلى خود را افشا كرده بود . چون خبر او رسيد ، ملك غياث و ملك اسحق و ملك نصر الدين و ملك حيدر و امير حسن على و امير مبارز و امير حيدر و جميع اكابر غير از ملك شاه محمود و مير حاجى محمد به استقبال او رفته ، در نواحى ترشاب كه سر راه بيابان كرمانست با او ملاقات نموده ، احكام امارت او را مطالعه فرمودند و با ملك غياث الدين و ملوك و امرا اظهار نمود كه ملك محمود و ملك مير حاجى محمد چرا نيامدند . حضرات در جواب گفتند كه بعضى حكايات ، مردم از شما گفتند كه قصد غدر داريد ، از خود ملاحظه كردند . ما پدر اوئيم و ملك حيدر فرزند عزيز او و ديگر ملوك همه اعيان آن ملك‌اند . هرگاه شما قسم ياد كنيد كه در فكر بدى او و مير حاجى محمد نيستيد ، ايشان نيز در شهر به خدمت شما مىآيند . سلطان گفت « من جوانم و به كلام [ الله ] قسم نمىخورم ، اما به تاج و شمشير قسم كه با ايشان بد نيستم . » چون سوگندش خلاف بود [ 85 ] و اعتقادش جز بدى نبود ، تاج به او غضب كرده ، شمشير را خصم او كرد . الحاصل چون به حوض‌دار رسيدند ، ملك غياث ، رخصت ملك
هامش
( 1 ) - جعفر سلطان افشار كه از درگاه معلى حاكم سيستان شده بود . ( عالم‌آرا ص 478 ) .