و ملك غياث و ملك بايزيد همهجا كنارهء ميدان را گرفته ، خود را به لشكر سيستان ميرسانند و لشكر فراه نيز با سيستانيان موافقت كرده رو به كنار هيرمند مىآورند . چون تيمور خان را مردم او رسوا كردند و راز دل او چون خون پهلوانانش در ميان آن سه لشكر پهن شد ، چاره جز فرار نديد . جميع مردم خود را از شهر بيرون آورده ، اسب و شتر مردم كه در شهر بودند گرفته ، تمامى اموال و اثقال خود بيرون بردند و رو به جانب قاين آورده ، از آنجا متوجه عراق شدند و لشكر افشار ، مردم خود فرستاده ، حسب الامر شاه سكندرشان اسباب فراشخانه و بعضى بيوتات ميرزا را تصرف كردند و ملك - الملوك ، مردم كدخداى شهر را طلب نموده مستمال ساخت و خود با لشكر ملوك و امرا به جانب جزاير سيستان رفتند و سه ماه مهم سيستان مجملا با اكابر و كلانتران بود و اكابر غاشيهء متابعت ملوك بر دوش جان داشتند و مهم حكومت نامشخص بود . ملك محمود مىگفت : « با وجود ملك اسحق كه وارث ملك است ، دخل كردن معنى ندارد » و چون از جانب ملك اسحق مرخص شد ، مكررا نزد ملك غياث الدين آمد كه اگر شما را اين معنى در خاطر هست ، در اظهار اهمال مكنيد كه من مطيع فرمانم . اگر حكومت را به من دهيد كه تابع رضاى شما خواهم بود ، چه جاى آنكه خود عزيمت اين امر نمائيد ، از اطاعت و خدمت پسنديده چه چاره دارم . بعد از مرتبهء بزرگى در سن و خالويى ، شما مرا به مثابهء پدريد و من فرزند . بعد از فوت [ 84 ش ] پدر ، الطاف شما را و تربيت پدرانه را چگونه فراموش كنم . ملك غياث الدين گفت : « غرض از اهمال من در اين امر اينست كه بيرضاى آستان خلافت كبرا و ايستادگان پايهء سرير اعلى ، اين امر را مناسب نميدانم . اگرنه مرا با تو اين مضايقه نيست و مرا دماغ حكومت نيست . اگر مرا مرتكب اين امر بايد شد كه به تو ميگذارم .
اما در اين امر مانعم ، مىبايد كه كسان معتمد به درگاه فرستم و اين امر به فرمودهء پادشاه به عمل آيد . »
جمعى از ملوك مثل ملك ناصر الدين كه محنت بيشمار در زمان حكام
احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 195
مساهمون: شاه حسين بن غياث الدين محمد
ص١٩٥