ايران جلوس نمود و حكومت فراه به على خان جان تمورلوى افشار « 1 » كه پسر سلطانحسين افشار بود و در سدهء عليه شاهى يوزباشى بود ، داده ، اسباب فراشخانهء بديع الزمان به او شفقت شده بود و جهت اخذ اسباب فراشخانه با هزار سوار به سيستان آمد . و نبيرهء ملك بايزيد فراهى كه همراه بود ، كس نزد ملوك و ميران فرستاد كه شما مدتى شد كه تيمور خان [ را ] ملاقات نكردهايد ، مىبايد كه به اجتماع كلى بهكنار قلعهء شهر آئيد كه چون سلطان فراه به اينجا آمد هم بموجب فرمان اخذ اسباب نمايد و هم فيما بين تيمور خان و شما صلحگونهء خواهد نمود . جميع ملوك و ميران سيستان بهاتفاق يكديگر كه جمعيت ايشان قريب به سه هزار كس ميشد به كنار شهر بر سرريگ آمدند و جميع لشكر استاجلو و لشكر ميرزا كه در شهر بودند قريب به هزار و پانصد سوار به دروازهء شمال [ 83 ش ] قلعه صف كشيدند و لشكر فراه نيز از جانب شمال ايستادند . اين سه سپاه دورنگ در مقام ، قريب بهيكديگر بودند . تيمور خان اسباب مهمانى و جشن مهيا ساخته بود و قصد گرفتن افشار و ملوك و امراى سيستان داشت و مير افشار صورت گرفتن تيمور خان و ملوك و ميران در دل نقش مىبست و ملوك نيز در پى مدافعهء هردو قوم از خود بودند و دفع شامل قدوه « 2 » ميدانستند .
چون صفوف ثلاثه از مغرب و شمال و جنوب قريب يكديگر شدند ، از طرف لشكر فراه ، ملك با يزيد و برج على سلطان برادر يكان خان « 3 » كه از ديوان شاهى يكمرتبه در باب حكومت سيستان كلمهاى بنام او مذكور ساخته بودند ، پيش صف سپاه سيستان آمدند و ملك غياث الدين از سپاه خود بيرون آمده .
به ملك محمود سفارش نمود كه امروز مردم را بر سر خود جمعدار و از كار غافل مباش كه قضيهاى عجب مشاهده مينمايم و به اتفاق ملك بايزيد و برج على سلطان عزم ملاقات تيمور خان نمود و تيمور خان در قلب سپاه خود در سايهء ديوار قلعه ايستاده بود . ملك غياث الدين و رفقا بر سر اسب با خان عاليشأن مصافحه نموده به حرف مشغول بودند كه چهار برادر از لشكر تيمور خان - از
هامش
( 1 ) - على خان سلطان افشار ( تاريخ عالمآرا ص 275 )
( 2 ) - قدوه : طريق ملوك و راه رفته .
( 3 ) - يكان سلطان افشار ( عالمآرا ص 275 ) .