در مقام منع و تدارك او درآمد ، تا آنكه بتاريخ [ سنهء ] ثلث و ثمانين و تسعمايه « 1 » ، طاير روح قدس نواب اشرف شاه طهماسب ، قصد پرواز نموده ، كنگرهء عرش را نشيمن ساخت ، و اين خبر شيوع يافت . نواب ميرزا ، در منزل ملك حسين آقا - غلام خود - جشنى ترتيب داد و قصد قتل تيمور خان داشت . كسى از محرمان اين خبر را به سمع والدهء ماجدهء ميرزا مىرساند . درحينىكه تيمور خان را نشانيده ، قصد گردن زدن او داشتند كه مهد عليا رسيده ، منع اين امر نمود .
و آخر پشيمانى ، نتيجهء اين ترحم بود . تا خبر جلوس شاه اسمعيل ثانى رسيد و غضب او به طايفهء استاجلو واقع شد . ميرزا جهت آنكه طبقهء استاجلو از نظر افتادهاند ، وقعى به تيمور خان نميگذاشت . تيمور خان غايبانه راه آمد و شد و عرض مهمات و بدگوئى ميرزا به خدمت نواب شاه اسمعيل يافته ، در دفع ميرزا در فكر بود . در اين اثنا خبر فوت سلطان حسين ميرزا رسيد .
ميرزا با فوجى معتمدان جهت پرسش برادرزادههاى خود - مظفر حسين ميرزا و رستم ميرزا - به قندهار رفت و شش ماه در آنجا توقف نموده ، تمهيد اساس دولت نموده ، قندهار را به آقايان معتمد سپرد و عنان عزيمت به صوب سيستان معطوف داشت و در آخر همين سال و اول سال نهصد و هشتاد و چهار در غرهء محرم الحرام ، چهار قورچى از درگاه معلى آمد كه يكى از ايشان بانى بيك « 2 » افشار بود و با ميرزا همزاد بود و به مكتب با يكديگر رفته بودند و به اين اعتماد ، ميرزا فريب خورد و مشهور گشت كه قورچيان رقم سر به مهر دارند . ميرزا تصور نمود كه چون در همهجا امراى استاجلو را مغضوب فرمودهاند ، حكم همايون بقتل تيمور خان عز صدور يافته و تيمور خان خاطر جمع بود كه شاهويردى قراسالو [ ر ] را نزد شاه اسمعيل فرستاده بود و به عرض رسانيده بود كه ميرزا دغدغهء عروج و داعيهء خروج دارد . و قبل از اين قصه
هامش
( 1 ) - دوران سلطنت شاه طهماسب اول از نوزدهم رجب 930 - 27 جمادى الاولى 984 است ( معجم الانساب ) و اسكندر بيك مرگ او را در پانزدهم صفر 984 ضبط كرده است ( عالمآرا ص 122 )
( 2 ) - شخصى به اين نام نمىشناسيم احتمال دارد « باقى بيك » يا « جانى بيك » باشد . ن . ك به فهرست نامهاى اشخاص در تاريخ عالمآرا .