قاصد آن شدند كه يكى از ملوك سيستان مرتكب حكومت شود و به ملك اسحق استدعا نموده مأيوس شدند و به ملك غياث الدين محمد نيز تهدلى خود [ را ] بيان كردند ، از اين اراده منع ايشان نمود . تا آنكه متوجه ملك عاقبت محمود شدند [ 78 ش ] و ملك مايل اين امر بود ، اما دلير جواب ايشان نداده تا جعفر سلطان به سيستان آمد . والد بنده [ و ] ملك اسحق و ملك حيدر و ملك محمود و جميع ميران سيستان تا حوضدار استقبال نمودند ، هريك بر وجهى تقاعد نموده ، مراجعت نمودند . ابوى تا شهر همراه بود . ملك محمود كه صاحب دغدغه بود ، منزل برادرانم - ملك محمد و ملك محمودى - كه همشيرههاى او در خانهء ايشان بود با مردم خود به جنگل پشتزره برد .
اين معنى موجب زيادى كلفت ملك غياث الدين شد و منزل خود به شهر برد و مدت شش ماه با جعفر سلطان بسر برد و از هرقسم چيزىكه در سركار ملك بود ، با سلطان مضايقه نكرد ، از اسب و قالى و قماش و غله قريب به سيصد تومان به سركار سلطان همراهى نمود . و چون بيمارى عظيم به مزاج ملك غالب شد ، سلطان به رضا و رغبت خود آمده ، ملك را تكليف رفتن مواضع خود نمود . بلكه اظهار نمود كه شما در ميان اقوام و فرزندان خود بايد بود ، چرا كه پيرى و بيمارى عارض شده ، مبادا نوعى شود كه در اين محال « 1 » اقوام شما را نهبينند . ملك الملوك متوجه راشكك شد و برسل 96 « 2 » سوار شده ، از هيرمند به شيلهء محمودآباد و از شيله به شهر آمد . چند روز در راشكك بود . چون هواى جارونك اعتدال كلى دارد ، باز در ميان انهار برسل نشسته ، فقير بر روى سل در خدمت پدر بودم تا به جارونك آمدند . بعد از دو سه روز جميع ملوك و ميران ، از جنگل به جارونك آمده ، منزل ملك را به ميان خود بردند ، و با اقوام خود مىبود تا صحت قرين حال شد .
و در زمان حكومت ملك محمود ، در اوايل اندك رنجشى فيما بين
هامش
( 1 ) - شايد : مجال . مؤلف كتاب محل را به معنى وقت مىآورد ممكن است در اين مورد جمع بسته و بمعنى مواقع به كار برده است .
( 2 ) - چيزى كه از چوب و خلاشه در هم بندند و با آن از آب گذرند . ( برهان ) .