تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 179

مساهمون:

ص١٧٩
خطاب ميفرمايند و جمعى ملك شاه حسين مىگويند و الحال چنين مشهور است . اما نام اصلى كه مادر گذاشته غلام حسين است و اين وجهى دارد . چون مادر هم در ميان ملوك غريب بوده و ابناى جنس ايشان نيست ، و دو دختر متعاقب بهمرسانيده و از تولد پسرى مأيوس شده بود ، از كمال يأس دخترى ديگر اسقاط نموده بود ، به همان اعتقاد كه شايد اين نطفه نيز دختر باشد ، بعد از تحقق فرزند به پنج ماه قصد [ اسقاط ] نموده ، كار به جايى رسيده كه آثار اسقاط ظاهرشده ، قضا را ايام عاشورا بود و روز پنجم محرم كه در آن روز قاصد قطع نطفه شده . ضعيفهء پيرى از اهل شهر وارد آن منزل ايشان مىشود . چون به حقيقت اين مقدمه ميرسد ، در اين مقام به مقام منع و زجر ايشان درمىآيد . مادرم به جواب مىگويد كه اسقاط اين مضغه شده ، بعد از اين دست داشتن نفعى نخواهد داد . آن ضعيفهء صاحب حقيقت ميگويد كه ايام ماتم ابى عبد الله الحسين است . دست از اين عمل بازدار و مگذار . از كرامات و اعجاز امام لازم الاعزاز دور نيست كه ضررى به اين نطفه نرسيده ، پسرى بهم رسد كه در سلك سگان و غلامان ايشان باشد . مادرم به اعتماد [ و ] اعتقاد ، از آن ضنك « 1 » و جهل بازآمده ، استغفار مىنمايد . به خدا و حضرت رسول اللّه و روح پاك امام حسين متوسل مىشود . به تاريخ مذكور اين [ بى ] بضاعت متولد مىشود و همواره مادرم غلام حسين خطاب مينمود . اگر قابل آن باشم كه در سلك سگان آستان ايشان توانم بود « زهى سعادت دنيا و دين ، زهى توفيق . » و در آخر كار خارخار رفتن حرمين الشريفين ، دامن‌گير ملك الملوك گرديد . سعى بسيار مينمود ، اما به تعويق مىافتاد و هرسال يك نوبت به زيارت امام الجن و الانس ميرفت و باز به سيستان مراجعت مينمود . تا آخر ، ايام ميرزا سپرى شد و فتنه در سيستان بلند شد و فوت شاه دين‌پناه تفرقه در عالم افكند و مردم سيستان بنوعى كه در محل خود بيان خواهد يافت ،
هامش
( 1 ) - در اصل : صبت .