و بسيارى از اشعار به محل مناسب ميخواند و در ربط كلام به نوعى بود كه سهوا و عمدا در عبارتش قصورى و فتورى نمىتوانست يافت و در علم تاريخ مهارت كلى داشت ، چنانچه اختلاف « 1 » روايات تاريخ را ميدانست و حافظه به نوعى بود كه به مجرد خواندن قطعه يا غزلى ، احتياج دوبار خواندن نبود .
ظاهر و باطنش به صفت حميده و خصلت جميله مزين بود . بعد از فوت پدر ، دوازده ساله بود . چون فتور بسيار به حال ملوك راه يافت ، متوجه خشكرود شد . چند سال در خشكرود ، املاك خود زراعت مينمود . و در قضيهء قلعهدارى خال خود شاه محمود در « 2 » خشكرود به كومك او رفته ، به اين تقريب با خال خود به خدمت نواب اعلى رسيد و كمال نوازش يافت . و چون شاه محمود فراهى حسب الامر اعلى به جانب قندهار به نصيحت شاه بيك خان رفت ، ملك غياث الدين نيز حسب الامر اشرف همراهش شد و مقرر شد كه اگر ايشان قلعه را بسپارند ، كليد قلعه را ملك غياث الدين بهنظر اشرف رساند . و چون اين امر بر زبان اعجاز ترجمان پادشاه دين و دنيا گذشت ، كليد قندهار را در كنار هيرمند به شاه دينپناه رسانيد و منظورنظر شاهى شد . و چون سلطان حسين ميرزا را به سيستان ميفرستاد ، سفارش كلى به ملك غياث نمود كه از حال ميرزا باخبر باش كه بد و نيك سيستان را و ميرزا را از تو ميدانم . و در زمان سلطنت بديع الزمان ميرزا [ 77 ش ] خود در اين باب مبالغه از حد رفت و از اول زمان كه اختلافات در ميان للهها و اركان دولت ميرزا راه يافت و هنوز در سيستان انتظام به حال مواضع و منسوبان ملك نرسيده بود و اخلال كلى به حال ايشان بود ، ملك غياث الدين محمد « 3 » به جانب سرابان رفت ، در خانهء ملك قباد ، در موضع خرماباد نزول نمود . و سيصد خانهوار مردم از موضع او خصوص از قريهء زيارتگاه [ و ] جمع كدخدايان و شيخان آنجامعه كوچ همراهى نموده بودند . [ زيرا ] كه همشيرهء ملك قباد در خانهء ملك غياث الدين بود و ملك محمد ولد بزرگ و ملك محمودى و شاه ابو الحسن و يك دختر بىبى اركان ملك
هامش
( 1 ) - در اصل : اخلاف .
( 2 ) - در اصل : از
( 3 ) - در اصل : محمود .