تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 142

مساهمون:

ص١٤٢
ميرسيد ، چهره‌اش را به خون آغشته ميديد ، چون مجال دستگيرى نبود ، پاى بر سر او نهاده ميگذشت . و عاشق غمخوار ، معشوق غم‌گداز « 1 » را مىيافت كه زلف پريشانش به خاك و خون آميخته ، فرصت آنكه استخبار حالى كند و غبارى از زلف او بيفشاند نداشت ، حكايت « من نجى برأسه فقد ربح » خوانده تجاوز مينمود . جمعى از كماة ابطال چون كوه آهنين سنگدل و پولادپوش و چون درياى پهناور در خروش : نظم
يكى لشكر انگيخت پر ترگ و تيغ « 2 » * فروزنده برقش برآمد بميغ
مبارزان نيمروز باوجود كمى لشكر جنگى كردند كه نام دستان سام بلند گشت و از نهيب آن رزم لرزه بر گور افراسياب افتاده ، در آخر حرب شاه محمود و شاه على ميرزا و جمعى از جوانان اعتمادى بر قلب سپاه ترك تاخته ، شاه منصور [ 63 ] و شاه على ميرزا مقابل يكديگر شده ، شاه على ميرزا نيزه بر شاه منصور بندكرده ، هردو از اسب افتادند ، تركان هجوم كرده و شاه محمود پا افشرده ، سر شاه منصور را جدا كرده و شاه على ميرزا را نيز سوار كرده ، اسب شاه على ميرزا و شاه منصور هردو سفيد بوده و حنا داشته . ملك سلطان محمود كه مشاهدهء اين حال مينمايد بتصور آنكه شايد برادرش مقتول شده باشد از صبر و آرام كنار تاخت كه ناگاه ديد كه شاه محمود بر اسب قره‌شير كه ثانى رخش رستم بود سوار است و شاه على ميرزا نيز كه از اسب دورافتاده بود با خود سوار كرده و سر بداختر شاه منصور اوزبك را شاطر او در دست گرفته رسيد ، به يك طرفة العين علم خصم نگونسار شد و اتراك بىباك منهزم گشته ، ملك الملوك مظفر و منصور داخل شهر سيستان شدند و مال و مردم اوزبكيه بدست يلان بهرام صولت نيمروز افتاد . از تقدير الهى آنكه در همان‌روز جنگ شاه دين‌پناه و شاه بيك خان اوزبك در مرو واقع شد و نداى تضمين آيهء « فتح قريب » به گوش هوش مستمعان ملك و ملكوت افتاد .
هامش
( 1 ) - در اصل : گداز . ( 2 ) - در اصل : يكى لشكر امخب بر ترك و تيغ .
احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 142 | شاه حسين بن غياث الدين محمد / منوچهر ستوده