هرشب به هزارگونه حادثهء غريب آبستن است و هر روز به انواع صروف بىبنياد مشحون . كشتى اميد يكى را با دولت به ساحل مراد مىرساند و سفينهء آمال ديگرى را نكباى نكبت « 1 » ، در غرقاب بلا مىاندازد .
بر مال و جمال خويشتن تكيه مكن * كو را به تبى برند اين را به شبى « 2 »
و ميران همگى مقيد و محبوس شدند از آنجمله مير جمال كه بزرگ [ 62 ش ] ميران برزن بود و باعث آوردن شاه منصور بخشى و اوزبكيه بود با دو سه نفر ديگر كه انواع نادولتخواهى نموده بودند مصحوب جمعى معتمد به قلعهء به زمان فرستادند و مابقى را در راشكك حبس كرده در موضع برابر جالق از آب هيرمند به سال و توتن و كشتى گذشته ، هيچكس را در شهر گمان اين قسم جرأتى به ملوك نبود ، چراكه لشكر اوزبك چهار هزار نفر بودند و مردم سيستان كه با ايشان لاف موافقت ميزدند نيز بسيار بودند ، غافل بودند كه تمامى تبع ملك گذشته « 3 » ، ملك به آراستگى لشكر پرداخته خوب 78 به قلب سپاه بايستاد و شاه على بر دست راست و ابو الفتح ميرزا و جمعى از اقوام بر دست چپ ايستاده ، شاه محمود و شاه على ملك مقدمهء سپاه شدند و لشكر شاه منصور نيز آگاه شده به قصد جنگ سوار شده ، او نيز ميمنه و ميسره و قلب و جناح لشكر توران را به اهل اعتماد زيبوزينت داده ، بنياد جنگ كردند .
از بامداد كه خسرو سيارگان بر عزم طارم قلعهء افلاك عنانگراى شد و سلطان نيمروز دست انتهاب بر مواكب كواكب نهاد .
سحرگه كه طاوس مشرق خرام * برون زد سر از طاق فيروزه فام
آتش حرب بر مقدمهء سپاه و ميمنه و ميسره و قلب و جناح از هرطرف گرم شد و تندباد انتهاب دود از نهاد مبارزان رستم توان برآورد و بيدلان معركه از بيم جان روى به شهر نهاده و پردلان به شوق جان « 4 » بازى پروانهء شمع رزم گرديده ، آن دو لشكر بر يكديگر ريخته ، پدر مهربان تا به جگرگوشهء نازنين
هامش
( 1 ) - در اصل : بكنايه نكبت .
( 2 ) - مصرع دوم قاعدة بايد چنين باشد : كاين را به تبى برند آن را به شبى .
( 3 ) - اين جمله خالى از ضعف تأليف نيست و قاعدة بايد چنين باشد : اما غافل بودند تا تمامى تبع ملك گذشتند .
( 4 ) - در اصل : چنان .