معظم شاه بهرام نشسته ، با يكديگر مشورت نمودند كه برادر ، ما را از ملك و جاه و عزت بىبهره ساخت ، باهم اتفاق نموده ايشان نيز قرار جدائى داده متوجه پايهء سرير اعلى شدند و در سنهء ست عشر و ثمانمايه كه پادشاه عالميان شاهرخ از هرات عازم اصفهان شد و از آنجا به شيراز رفت ، در آن سفر خدمات پسنديده به جاى آوردند . چون به دار الملك هرات معاودت نمودند اظهار طلب ملك كردند و ملك قطب الدين در رجب سنهء سبع عشر و ثمانمايه عازم هرات شد و جمعى از امرا جانب شاه محمود و شاه بهرام داشتند . چون ملك على و شاهزاده جلال الدين سيستان را مستحكم نموده بودند و پادشاه را در عالم مملكتمدارى بخاطر شريف ميرسيد كه اگر صريح تقسيمى نمايد موجب برهمزدگى ملك و نقض اطاعت ملك قطب الدين گردد ، مهمات را ميانهء ايشان نامشخص گذاشت و محلى كه ملك قطب الدين رخصت سيستان حاصل كرد شاه بهرام را با ملك صلح دادند كه به دستور پيش ملك با برادر خود مضايقهء ملك و مال [ ن ] كند و چون شاه محمود را توقع بيش از مقدور بود ، پادشاه بحر و بر شاه محمود [ را ] در خدمت خود نگاه [ 52 ش ] داشته ، اصناف الطاف شامل حال خير مآل او بود .
بعد از چند محل جهت ديدن فرزندان و تبع متوجه سيستان شد و شاه نصرت را در خشكرود و شاه نصر الدين 65 را در برزره « 1 » دريافته ، در مواضع خود و املاك خود ساكن بود و راه آمدوشد ميانهء او و برادر صاحب شوكت مسدود بود و هركس در سيستان از ملك آزرده ميشد به خدمت شاه محمود مىآمد . اما خيال سركشى و جنگ و جدالى در خاطرش نميگرديد تا آنكه در شيراز شاهزاده بايقرا اظهار خلافت نمود و سلطنت پناهى شاهرخ اراده يساق شيراز نمود و شاه شمس الدين على با لشكر سيستان در خدمت همايون متوجه آن صوب شد . چون سياه 66 منصور به شيراز رسيده دفع شر او شده ، شيراز مفتوح شد و ميرزا بايقرا را به صلح دست آورده ، بند كرده ، به جانب
هامش
( 1 ) - در اصل : برزه .