تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 118

مساهمون:

ص١١٨
ملك ، شاه جلال الملة و الدين فرزند خود روانهء خدمت اعلى نمود . چون به شرف صحبت پادشاه مشرف گشت ، چندان مرحمت يافت كه قرار بودن هرات به خود داده ، همواره ملازم ركاب ظفر انتساب ميبود . در يورش سمرقند از ملك‌زاده خدمات پسنديده به‌ظهور رسيده ، موجب زيادتى منصب و افزونى اعتبار او گرديد . در آن ايام جماعتى از قبيلهء يار حسام الدين و از امراى جمال الدين احمد در خفيه قصد غدر به ملك الملوك نمودند و شاه بهرام بن شاه اسكندر بن شاه ملك را كه از اولاد شاه محموديان در بلاد شمال مانده بود ، طلب نموده ، به اتفاق يكديگر متوجه سيستان شدند . چون به پشت‌زره رسيدند ، بندگان ملك ، فرزند نيكوخصال خود شاه شمس الدين على را كه در كمال شجاعت و دلاورى بود فرستاد كه شاه بهرام را [ 52 ] با جماعتى كه با او بودند بگرفت و به موافقت ديگر مخالفان به شمشير بيدريغ بگذرانيد و به خدمت پدر بزرگوار آمد . و از جملهء حوادث غريبه ، آمدن سيلاب عظيم است كه در همان اثنا واقع شد كه اكثر مواضع را خراب كرد و گمان خرابى شهر بود ، تا سه ماه بزورقها به شهر رفت‌وآمد ميكردند و در محرم سنهء خمس عشر و ثمانمايه ملك الملوك به ملازمت اعلى « 1 » خاقانى رفته و چندان اعزاز و احترام و مرحمت فرمودند كه شرح او موجب طول كلام است و چنين مقرر شد كه شاه شمس الدين على سپهبد و لشكركش باشد و به خدمات پادشاهى قيام نمايد و وكالت و ضبط مملكت به شاه جلال الدين قرار يافت و از خدمت پادشاه به دلخواه به مملكت نيمروز آمدند . چون تمامى مملكت بملك و فرزندان مقرر شد ، برادران هواخواه كه سالها بىخلاف به خدمات برادر قيام داشتند بىبهره ماندند . غبار ملال پيرامن ضمير منير شجاعت دثار ، تقوى آثار ، زبدة المتورعين ، شاه محمود و شاه
هامش
( 1 ) - در اصل : اعلا .