گذارده « 1 » گذارند تا بنده به خدمت مشغول باشم ، چنان كه بخدمات ملك الملوك اقدام ميرفت . اكنون بخدمات و نيكو بندگى آن عم بزرگوار اشتغال نمايم .
شاه محمود گريانشده برخاست « 2 » و ملك على را دربرگرفت و سر و روى او را بوسه داد و گفت اى فرزند بعد از حج اسلام و ترك مهام بىسرانجام دنيا مرة بعد اخرى ارتكاب اين معنى از عقل دور مينمايد . اين شغل خطير بر شما مبارك و ميمون باد ، دست او را گرفته بر مسند حكومت نشاند . جميع ملوك و اشراف و امرا و اعيان بتخصيص پسران عاليشان شاه محمود ، ملك نصرت و ملك نصر الدين نثارها كردند و به طوع و رغبت حلقهء اطاعتش به گوش كشيدند و بعد از سه روز از جلوس بر مسند حكومت موروثى عازم هرات شد . قضا را روز نوروز ميرسد . بىتوقف دولت دستبوس پادشاه يافته ، همان روز پروانجات حكومتش امضا شد و آنقدر التفات دربارهء او واقع شد كه زبان قلم از تسويد آن عاجز است ، و در اواخر سنهء اثنى و عشرين و ثمانمايه از هرات به سيستان رسيد و تمامى ملوك و امرا استقبال فرموده مطيع و منقاد گشتند و به عمارت مدرسهء ولايت اشتغال نمود و چند رود اخراج و احداث كرد : يكى رود سلطانى كه پشت زره بدان معمور شد ، ديگر رود سروستان « 3 » كه سروستان و كولك شاه على بدان آبادان شد و در شعبان سنهء ثلث و عشرين و ثمانمايه شاهرخ بهادر متوجه آذربايجان و دفع قرايوسف تركمان شد . شاه شمس الدين على از اعمام خود مدد خواست ، شاه محمود مدد كلى نمود و همراه برفت و شاه بهرام تخلف كرد . بعد از چند منزل التماس نمود كه شاه محمود به سيستان مراجعت فرمايند كه ما خود [ به ] يساق ميرويم . اگر تا آمدن مخلص پرتو اهتمام به حال خاص و عام انداخته از حال ساكنان بلده و مملكت آگاه باشند بنده ممنون است . [ 54 ] بعد از رفتن آذربايجان و فتح آن ملك ، حكومت تبريز از بارگاه پادشاهى به ملك على مفوض گرديد و دو سال حكومت تبريز كرد .
بعد از مراجعت تبريز چون شاه بهرام تقاعد ورزيده بود ، ولايت خشكرود
هامش
( 1 ) - در اصل : گذرانيده .
( 2 ) - در اصل : برخواست .
( 3 ) - در اصل : كردستان .