سيستان فرستادند و شاه جلال الدين او را از سيستان به قندهار رسانيد و از آنجا به كابل فرستاد و اكثر اين خدمات را ملكزادهها و لشكر سيستان بجاى آوردند و موكب همايون از راه كرمان به هرات رسيد .
چون سلطان اويس در اثناى آمدن لشكر همايون به هرات اندك بىادبى كرده متعرض بعضى سپاهيان شده بود ، اين خبر بسمع همايون رسيد .
از هرات امير حسين صوفى ترخان « 1 » و امير عليكه كوكلتاش « 2 » را با ده هزار سوار به سيستان فرستاد و فرمان نوشت كه ملك قطب الدين با سپاه منصور لشكر سيستان را به كرمان برده ، تنبيه آن جماعت بىادب كند ، حسب الفرمان ملك با سپاه بسيار آن جماعت را در قلب تابستان از راه رود ماهى به كرمان برد و مردم كرمان عاجز شدند ، دست اعتصام به حبل المتين الطاف حضرت ملك الملوك زده ، مقرر شد كه سلطان اويس مال كرمان را بخزينهء عامره فرستاد ، خطبه و سكه بنام شاهرخ نمايد و بعد از مراجعت ملك الملوك از كرمان ، سلطان اويس بدرگاه عرش اشتباه آمد . چون لشكر منصور محل مراجعت به سيستان آمد ملك الملوك ، امرا و لشكريان را خدمات پسنديده كرد و احسان بيشمار نمود . چون امرا بهرات رسيدند ، سلطان اويس به سيستان رسيد ، ملك مقدم او را گرامى داشته چند روز لواى عيش و كامرانى باز كردند . قضا را در آن زمستان سيستان چنان سرد شده بود كه آب هيرمند يخ بسته بود . [ 53 ] سلطان اويس همچنان از بالاى يخ هيرمند عبور نمود و داخل شهر شد . بعد از چند روز او را با جمعى از معتمدان بجانب هرات روانه كرد و همچنان فيما بين ملك و شاه محمود كلفت بود و در برزره مردم نزد او مىآمدند و با او به حكومت به بيعت او درمىآمدند ، باز آهنگ هرات كرده . ملك نيز فرزندان خود ملك على و شاه جلال را به عقب او بفرستاد كه مبادا حكمى موافق مطلب خود حاصل نمايد . پادشاه حكم كرد كه ما سيستان و توابع را به ملك و برادران و فرزندان دادهايم و تقسيم او به عهدهء اهتمام ملك كردهايم . شاه محمود دست از طلب داشته و رد طلب
هامش
( 1 ) - امير حسن صوفى ترخان ( مجمل فصيحى ذيل وقايع سنهء 817 ) .
( 2 ) - امير علاء الدنيا و الدين عليكه كوكلتاش ( مجمل فصيحى ذيل وقايع سال 822 ) .