ميرسد و اين فرقه را بشاه اتسز . اما اكثر اوقات معاونت ملوك سيستان نموده و بعضى اوقات منازعت نيز كردهاند چنانچه شمهاى مذكور شد 64 و انشاء اللّه تعالى به محل خود بيان خواهد شد . و پس از اين قضايا ديگر شاهرخ درصدد انتقام نشد و راه سخن بدگويان به خدمت اشرف نداد .
بنابراين خرابيها ، قحط عظيم در سيستان شد و عذاب شديد از آن قحط به مردم رسيد تا شيخ المشايخ زبدة السالكين شيخ زين الدين خوافى نزد پادشاه آمد ، رخصت خواست كه به سيستان رود و نزد ملك آمد و ملك مقدم او را مكرم داشته اعزاز و احترام بسيار نمود . پند و نصيحتى كه حضرت شيخ در باب اطاعت پادشاه گفتند ، همگى را ملك بسمع رضا [ 51 ش ] شنيده قبول فرمود . اولا بنابر عزت پادشاه استدعا كرد كه ترك سكه كنند و در خطبه بعد از نام پادشاه مقرر كرد كه نام ملك مذكور سازند و ملك بنابر ترك نزاع و رفاه حال ، بر آنها راضى گشت و ملك جهة رفاقت شيخ ، برادر امجد خويش ملك سعد الدين مسعود را با قاضى سابق حرب تعيين نمود كه به خدمت پادشاه روند . ملكزاده و قاضى به خدمت پادشاه رسيده ، آنچه لازمهء احترام است از پادشاه يافت .
بعد از چند روز شاهرخ بهادر ، قاضى را مرخص نمود ، ملك نصرت را كه در بند داشتند با قاضى به جانب سيستان رخصت دادند . در اثناى راه قاضى سابق حرب به جوار رحمت ايزدى پيوسته ، ملك نصرت نعش قاضى را به سيستان آورد ، در مدرسهء برادران مولانا يار محمد مدفون ساختند و قضاى سيستان به برادرزادهء او مولانا شمس الدين محمد بن پادار محمد تفويض فرمود و فيما بين مقرر شد كه همواره يكى از برادران و فرزندان ملك ، در خدمت درگاه پادشاه بوده باشد و منازعه از ميان برخاست .
بعد از چند روز ، شاه ، سعد الدين مسعود را رخصت سيستان داده نوازش بسيار فرمود و سعد الدين چندان شكر نعم و احسان آن پادشاه در خدمت ملك نمود و كرد كه بالكليه غبار ملال مرتفع گرديد و در [ همان ] روز حضرت
احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 117
مساهمون: شاه حسين بن غياث الدين محمد
ص١١٧