تخطي إلى المحتوى الرئيسي

احياء الملوك ( تاريخ سيستان تا عصر صفوى ) ( فارسى ) — صفحة 114

مساهمون:

ص١١٤
و مواضع آن تا در شهر [ و ] پشت شهر ، چهار كمر شهر بلكه تا اوق همه عمارت بود كوچه بكوچه . اين بند كه اشرف بندها بود خراب ساخت تا بلوا خان برفت و همه را خراب كرد و از آنجا به خشكرود مراجعت نمود و بهرات رفت و به نقيض ملك قطب الدين ، شاه سلطان بن شاه خسرو [ 50 ] بن شاه ارسلان كه از نتيجهء شاه محموديان همان مانده بود و در هرات بسر ميكرد اعلى خاقان نويد حكومت سيستان داد و به نيه فرستاد و آنجا به حكومت بنشست و قلعهء لاش را نقيب جمال بكم تلاش كرده بگرفت . او بمخالفت ملك جد تمام داشت و قلعهء برونج را امير ساقى 61 جمال الدين كه مخرب سيستان بود بگرفت و امير - غياث قوم خود آنجا بنشاند . ولايت فراه را به شاه اسكندر شاه على داده ، هر چاره‌اى كه در تصرف سيستان توان كرد همگى نموده ، به منصهء ظهور رسانيد و هيچكدام مفيد نيفتاد . چون پادشاه به هرات رسيد ، ملك قطب الدين ، اول پسر خود شاه على را بدفع [ شاه ] سلطان [ به ] نيه فرستاد ، آن قصبه را بگرفت و شاه سلطان را بقتل رسانيد و ملك بنفس نفيس به اوق آمد و فتح قلعهء برونج كرده مير شيخ و تبع را بياسا رسانيد و از آنجا به پاى قلعهء لاش رفت . بواسطهء استيلاى آب محاصرهء قلعه ميسر نشد ، چند روز فرصت داده به سيستان آمد . مرة بعد اخرى به اوق رفته ، محصول دور قلعه را تصرف نمود . بر در آن قلعه بنشست . از هرات امير حمزه با سه هزار سوار بكومك نقيب جمال آمد و به قلعه داخل شد و حسن جاندار نيز با ده هزار سوار در محلى بسو كرد و از قلعهء لاش امير حمزه و نقيب جمال بكم بيرون آمده طرح جنگ انداختند . اين معامله را دو نوع نقل كرده‌اند : آنچه از تاريخ تأليف محمود يوسف اصفهانى معلوم شده اينست كه چون مقدمهء جنگ شد ، دست اسب جمال بكم به سوراخى فرورفته از اسب جدا گشت . سرهنگى از نوكران ملك سر او را بريده نزد ملك آورد و امير حمزه بيرون رفت و حسن جاندار به او پيوسته به هرات رفت و نوعى ديگر كه از والد ماجد خود ملك غياث الدين محمد كه از حالات ماضيه آگاه بودند و اختلافات تواريخ را ميدانستند استماع شد .