تخطي إلى المحتوى الرئيسي

ايران وقضيهء ايران ( فارسي ) — صفحة 742

مساهمون:

ص٧٤٢
جواب رد بدهد . بنابراين با نظريهء زير كه آقاى اورسول فرانسوى در كتاب خويش تقرير كرده است به هيچ عنوانى موافقت ندارم : « ناصر الدين شاه نايب السلطنه‌اى از جانب تزار بشمار ميرود . فرمانرواى حقيقى ايران آن‌كسى نيست كه در ارگ تهران مقر دارد ، بلكه وزير مختارى است كه اقامتگاه او در كنار ارگ ( پامنار - م ) نزديك بازار است » و همچنين با عقيدهء هموطن خود دكتر ويلز كه نوشته است : « نفوذ ما در ايران بر اثر قصور خودمان به حداقل رسيده است ، افراد معدودى از اتباع انگلستان كه در آنجا مانده‌اند براستى انگليسىاند . در نظر ايرانيان انگلستان نام و عنوانى شده است و روسيه مظهر قدرت ، آن‌هم قدرتى مورد اعتنا و سهمگين . اتباع روسيه مورد حمايتند ، ولى سرنوشت انگليسىها با خداست . گروهبان روسى به تمرين دادن افراد نظامى سرگرم است و تأثير وجود كشور او بسيار ، اما اثرى از قدرت انگلستان ديده نمىشود و از تجارت او فقط شبحى باقى مانده و محكوم به پستى شده است » . من از تاريخ تحرير اين كلمات اطلاعى ندارم ، اما نارواتر از اين حرف و بيان براى مشوب كردن اذهان نمىتوان يافت .

وضع انگلستان در جنوب

غير از وضع و ميزان نفوذى كه فعلا انگلستان و انگليسىها در ايران دارند و آن از دورهء فتحعلى شاه آغاز و بوسيلهء چندين اقدام دوستانه تقويت شده است كه از جمله ارسال وجوه هنگفتى در مورد قحطى ايران در سال 2 - 1871 بوده است ، موقعيت انگلستان در نواحى جنوبى ايران به حدى مستحكم است كه مىتوان انتظار داشت كه از بركات آن پيروى از سياست تفوق در مركز و جنوب نيز همواره اثراتى مطلوب داشته باشد . نيروى بحرى بريتانيا در درياى مديترانه و امكان استقرار پايگاهى در قبرس و تسلط انگلستان در كانال سوئز و در دست داشتن بمبئى و كراچى و اقتدار غير قابل انكارش در خليج فارس شرط عمدهء احراز اين برترى است . تقويت انگلستان
ايران وقضيهء ايران ( فارسي ) — صفحة 742 | جورج ناتانيل كرزن / غلام على وحيد مازندرانى