اگر روسيه به مشهد چشم دارد ، از آن جهت است كه راه پيشروى او به هرات است و اگر بر سيستان با ديدهء غبطه مىنگرد ، براى اين است كه وسيلهء دسترسى به بلوچستان مىشود و اگر بر سراسر نواحى شمال ايران نظر دوخته است از اينروست كه منابعى را براى او فراهم سازد كه متصرفاتش در آسياى مركزى بهنحو تأسفآورى فاقد است و آن دولت را از جهات نظامى و قدرت تهاجم بمراتب بيشتر از حالا مهيب خواهد نمود . اگر خليجفارس در مدنظر اوست براى آن است كه بندر و لنگرگاه درياهاى جنوب را در دسترس او خواهد گذاشت . اينها نكتههاى بس مهمى است كه بهنظر من هيچ فرد عاقلى راجع به آن ترديد نخواهد داشت .
شكى هم ندارم كه اين انتساب قصد و خيالها باآنكه دور و دراز و قرين بلند - پروازى است بىسبب و دليل نيست .
تاريخ پيشرفت روسيه در آسياى مركزى به او آموخته است كه براى آنكه آنچه مطلوب است نصيب شود بايد چندبرابر طلب كند و براى اينكه كامياب شود بايد راه تجاوز بپيمايد و هيچگونه اعتنائى هم به مبانى اساسى و اصول اخلاقى بينالمللى ننمايد ، ولى ما در انگلستان نبايد كار جهان را از ديدگاه يك فرد روسى بنگريم ، بلكه بايد آن را از نظر يك مرد انگليسى مورد توجه قرار دهيم ، مگرآنكه حاضر باشيم ايران دچار سرنوشت خيوه و بخارا شود و آن را در چنگ دولتى بگذاريم كه منافع آن در آسياى مركزى اگر هم فعلا چيزى مشهود نباشد در آينده با مصالح ما تصادم خواهد يافت همان مايهء خطرى كه بس بزرگ است . پس بر انگليسىها فرض است كه آماده و هشيار باشند و حفظ تماميت ارضى ايران را تا سرحد امكان اصل استوار و رسم و شعار امپراتورى خويش قرار دهند .
تاريخ روابط ايران و انگلستان
اين اصل را دولت انگليس به تناوب كه گاهى زود و سريع و گاهى قرين تأخير و در مواردى سخت جدى و زمانى هم توأم با كماعتنائى كه طى قرن حاضر غالبا شق ثانى بوده ، شناخته است . از دورهء سر . جان ملكم كه نخستينبار در سال 1800 قدم به خاك ايران نهاد تاكنون قضيهء